پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٥ - جنگ، آتش بس، خيانت
دهى، تو از ناحيه خدا داراى ارج و احترام بودى ولى آن را از دست دادى، [توجه داشته باش] هر كسى جنگ با تو را روا بداند، كشتن تو را نيز روا مىداند، اگر به ميل خود به جنگ ما آمدهاى به خانهات برگرد و اگر بدين كار مجبورت ساختهاند، از مردم يارى بجو.[١]
جنگ، آتش بس، خيانت
با ورود عايشه به بصره، مردم گرفتار فتنه و تفرقه و پراكندگى شدند و برخى به اين لشكركشى اعتراض و برخى تأييد و گروهى تصديق و جمعى آن را مردود دانستند و با بحرانى شدن اوضاع، مردم با يكديگر درگير شده و در دروازه شهر به نبرد پرداختند و با فرا رسيدن شب دست از جنگ كشيدند، عثمان بن حنيف نه تنها قصد خونريزى نداشت بلكه تمايل به صلح و آشتى نشان مىداد و در انتظار تشريف فرمايى امام على عليه السّلام به بصره بود، وقتى دو طرف از جنگ خسته شدند، اعلان صلح و آشتى كردند و پيماننامه آتشبس موقّت نوشتند تا پيكى را به مدينه اعزام كنند و از مردم آن سامان جويا شوند چنانچه طلحه و زبير (آنگونه كه مدعىاند) به بيعت مجبور شدهاند، عثمان بن حنيف از بصره خارج شود، وگرنه طلحه و زبير از بصره بيرون روند.[٢]
كعب بن مسور، پيك دو طرف از مدينه بازگشت و اعلان داشت كه اسامة بن زيد مدعى است طلحه و زبير با اكراه بيعت كردهاند، ولى مردم مدينه با ديدگاه اسامه مخالفت دارند، فرماندهان سپاه عايشه اين جمله را دستاويز قرار داده و در شبانگاهى باد و بارانى بر دار الاماره محل اقامت عثمان بن حنيف
[١] . تاريخ طبرى ٣/ ٤٨٢ چاپ مؤسسه اعلمى، كامل ابن اثير ٣/ ٢٩٣.
[٢] . الامامة و السياسة ٨٧، تاريخ طبرى ٣/ ٤٨٣ و ٤٨٤ چاپ مؤسسه اعلمى، كامل ابن اثير ٣/ ٢١٥.