پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٨ - بخش چهارم امام عليه السلام در دوران عثمان
صورتى كه ابو بكر و عمر هركدام يك پله پايينتر از آن مكان مىنشستند و سپس در اين زمينه با مردم سخن گفت: (در آن مجلس) برخى اظهار داشتند:
امروز شر متولد شد.[١]
عثمان قادر بر سخن گفتن نبود، تنها سخنى كه اظهار داشت اين بود كه:
اما بعد؛ اين نخستين مسئوليت دشوار است، ما سخنور نيستيم و خدا بدان آگاه است، كسى كه ميان او و حضرت آدم جز يك پدر مرده فاصله نيست، بايد پند بگيرد[٢].
يعقوبى مىگويد: عثمان به پا خاست و مدتى طولانى سخن نگفت و سپس اظهار داشت: ابو بكر و عمر براى چنين موقعيتى گفتنىهايى را مهيا كردهاند و شما مردم به پيشواى عادل نياز بيشترى داريد تا پيشوايى كه اهل سخن گفتن باشد و اگر با چنين وضعيتى زندگى كنيد بايد در انتظار پيشامدهاى ناگوارى باشيد، و سپس از منبر پايين آمد[٣].
عثمان كار خود را با امورى آغاز كرد كه جز بستگانش- بنى اميه- همه، كينهاش را به دل گرفتند، وى حضور قبيله خود را در دربارش علنى ساخته و آنها را به حاكميت رساند و بر مردم مسلط گرداند و مقام و منصب فرمانروايى را ميان بنى اميه تقسيم كرد و زمام امور را به دست آنان سپرد تا بدون هيچگونه عامل بازدارندهاى، آن را به بازى بگيرند. عثمان از مرز سياست نظام قبيلهاى كه ابو بكر و عمر برايش ترسيم كرده بودند، پا فراتر نهاد و مقام و منصبها و مسئوليتهاى رسمى دولت را در محدوده خاندان بنى اميه، منحصر ساخت.
وى به پند و هشدار صحابه و در رأس آنان امير مؤمنان عليه السّلام اعتنايى نكرد،
[١] . تاريخ يعقوبى ٢/ ١٦٣ البداية و النهاية ٧/ ٦٦، تاريخ الخلفاء ١٦٢.
[٢] . به موفقيات ٢/ ٢ مراجعه شود
[٣] . تاريخ يعقوبى ٢/ ١٦٣.