پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٢ - بيعت اجبارى
شجاعانه پاسخ داد:
من به خلافت، سزاوارتر از شما هستم و با شما بيعت نخواهم كرد، سزاوارتر است شما با من بيعت كنيد چرا كه شما با استناد به خويشاوندى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم، خلافت را از انصار بازگرفتيد و اكنون آن را از ما غصب مىكنيد! آيا شما در برابر انصار مدعى نشديد كه چون پيامبر از شماست بنابراين، به خلافت سزاوار تريد، و بر همين اساس آنها زمام امور را به دست شما سپردند و خلافت را تسليم شما نمودند؟ اكنون من با استناد به همان دليلى كه شما با انصار به احتجاج پرداختيد، با شما احتجاج مىكنم. ما، در زندگى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم و پس از رحلتش به آن بزرگوار سزاوارتر از ديگرانيم، اگر به خدا ايمان داريد با ما منصفانه رفتار كنيد، در غير اين صورت آگاهانه بر ما جفا روا داشتهايد.[١]
امام عليه السّلام با اين موضعگيرى صريح از ماهيت سياسى مستند آنان پرده برداشت. مستندى كه اين افراد آن را بهانهاى براى رسيدن به قدرت قرار دادند.
به همين دليل آنان چارهاى نداشتند يا تسليم شوند و يا با آنچه در انديشه مىپروراندند و در دل نهان داشتند بدو پاسخ دهند ازاينرو، عمر بن خطاب پس از آن كه از پاسخ امام عليه السّلام درماند، برآشفت و به زور متوسل شد و به حضرت گفت: تا بيعت نكنى دست از تو برنخواهيم داشت، امام عليه السّلام وى را مورد نكوهش قرار داد و فرمود:
«إحلب حلبا لك شطره، و اشدد له اليوم يردّده عليك غدا، و اللّه يا عمر! لا أقبل قولك و لا ابايعه؛[٢]
شيرى از سينه خلافت بدوش كه نيمش از آن تو باشد، امروز پايههاى حكومت او
[١] . الامامة و السياسة ٢٨.
[٢] . انساب الأشراف ١/ ٥٨٧، شرح نهج البلاغه ٢/ ٢- ٥