پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٩ - انصار و هواداران قريش در سقيفه
مردم پراكنده نشده بودند، با ورود اين افراد، رنگ از چهره سعد بن عباده پريد و انصار مات و مبهوت شده و سكوتى همراه با شگفتى بر آنان حكمفرما شد.
اين سه تن آنچنان عميقانه در گردهمايى انصار نفوذ كردند كه گويى به آن چه در دل افراد مىگذشت و از انگيزهها و خواستههاى آنان باخبر بودند و از نقاط ضعفى كه طى آن انصار بهت زده شدند، به خوبى اطلاع داشتند.
عمر خواست سخن بگويد، ابو بكر او را از آن كار باز داشت، زيرا وى از پرخاشگرى و تندخويى عمر آگاهى داشت و موقعيت، بسيار مهم و آميخته از حقد و كينه بود و لازم به نظر مىرسيد در چنين اجتماعى با مهارتى سياسى و سخنانى ملايم، نخست موقعيت را به دست گرفت تا نوبت درشتى و تندخويى برسد.
ابو بكر با شيوهاى ماهرانه و مناسب، آغاز سخن كرد و با ملاطفت، انصار را مخاطب ساخت و در سخنان خود هيچگونه كلمه احساسبرانگيزى به كار نبرد و اظهار داشت: ما مهاجران، نخستين افرادى بوديم كه پذيراى اسلام شديم، خاندان ما با فضيلتتر از همه بودند و نقش محورى داشتند و برترين شخصيتها در جمع ما حضور داشتند و نزديكترين خويشاوندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به شمار مىآييم. و شما انصار برادران دينى ما و شريك در دين و آيينمان هستيد، دين خدا را يارى كرديد و از خود فداكارى نشان داديد، خداوند به شما پاداش خير عنايت كند، ما به منزله اميران و شما در رتبه وزيران قرار داريد، از مشورت با شما خوددارى نخواهيم كرد و بدون حضور شما، به سامان امور نمىپردازيم.
حباب بن منذر گفت: اى جماعت انصار! زمام امور خويش را خود به دست گيريد زيرا مردم در سايه قدرت شما زندگى مىكنند و كسى جرأت انجام