پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٣ - على عليه السلام و پيامبر در آخرين لحظات
خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم رداى خلافت را بر تن كردند، خود را به فراموشكارى زدند در صورتى كه سابقه ندارد يكى از راويان احاديث پيامبر، مطلبى را فراموش كرده و يا بىآنكه آن را تدوين نمايد، فرصت را از دست داده باشد، حتى مىتوان گفت: راويان، نفسهاى آن حضرت را شماره كردهاند، چگونه باور كردنى است انبوه حاضرانى كه پيامبر اكرم آنان را وداع مىگويد، سومين سفارش آن بزرگوار را فراموش كرده باشند؟ با اينكه آنان در انتظار بودند هر كلمهاى كه از آن بزرگوار صادر مىشود آنان را تسكين دهد و اميد به آينده را در دلشان برانگيزاند؟ اگر سفارش سوم آن حضرت تأكيد بر سخنان قبلى آن حضرت مبنى بر جانشينى على عليه السّلام نبوده هيچ يك از راويان، آن را فراموش نمىكردند و يا خود را به فراموشى نمىزدند.[١]
على عليه السّلام و پيامبر در آخرين لحظات
با شدت يافتن بيمارى حضرت از هوش رفت، وقتى به هوش آمد فرمود:
برادر و ياورم را فرا خوانيد. مجددا ضعف بر وجود مقدسش عارض گشت در اين لحظات، عايشه، ابو بكر و حفصه، عمر را در جريان امر قرار دادند، همگى نزد پيامبر گرد آمدند، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: «از نزدم برويد اگر به شما نيازى داشتم كسى را نزدتان مىفرستادم.»[٢]
على عليه السّلام نزد حضرت فراخوانده شد، زمانى كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نزديك شد، حضرت به وى اشارهاى فرمود و امام عليه السّلام اندكى خم شد و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم رازى طولانى با او در ميان گذاشت و آنگاه بيمارى حضرت شدت
[١] . سيره الائمه الاثنى عشر، حسنى ١/ ٢٥٥.
[٢] . تاريخ طبرى ٢/ ٤٣٩، مؤسسه أعلمى.