پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٥ - ماجراى حارث بن نعمان
مولا و سرور ما و هر مرد و زن مؤمنى گشتى» بدان حضرت تهنيت گفت.
روايت شده: پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم دستور داد خيمهاى براى على عليه السّلام برپا كردند و به مسلمانان فرمان داد دستهدسته خدمت آن حضرت برسند و به عنوان امير مؤمنان به آن بزرگوار سلام داده و اداى احترام كنند و همه مردم حتى همسران رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم و همسران مسلمانان، دستور حضرت را عملى ساختند.[١]
ماجراى حارث بن نعمان
با پخش و انتشار فرموده پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم «من كنت مولاه فعليّ مولاه» اين خبر در ابطح به حارث بن نعمان فهرى رسيد، وى سوار بر شتر خويش خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم رسيد، از شتر فرود آمد و زانوى آن را بست و به پيامبر كه در جمع ياران خود حضور داشت گفت: اى محمد! در مورد پرستش خدا به ما فرمان دادى كه گواهى دهيم معبودى جز خدا وجود ندارد و تو فرستاده او هستى و ما پذيرفتيم و سپس ساير اركان اسلام را برشمرد تا اين كه گفت: به اين همه راضى نشدى و بازوى پسر عمويت را گرفتى و بالا بردى و او را بر ما فضيلت و برترى دادى و گفتى: «من كنت مولاه فعليّ مولاه» آيا اين كار را از ناحيه خدا انجام دادى يا از پيش خود؟
[١] - ارشاد مفيد ١/ ١٧٦.