پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٩ - ح - در غزوه تبوك
زمان حركت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به سمت «تبوك» و ماندن على عليه السّلام در رأس قدرت محلى در مركز دولت اسلامى، بر نفاقانگيزان گران آمد و مهم تلقى شد و پى بردند كه با حضور على در مدينه تحت مراقبت فردى امين قرار دارند و فرصتى براى طمع در قدرت نخواهند يافت و چنين موضوعى برايشان ناخوشايند بود. به همين دليل، در مجالس و محافل و گردهمايىهاى خود دست به شايعه زدند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم به جهت رنجيده خاطر شدن از على، نسبت به وى بىاعتنا شده و او را با خود همراه نبرده است. دشمن با دامن زدن به اين شايعه بر على عليه السّلام بهتان و افترا بست، همانگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را با نسبت دادن جنون و جادوگرى به باد ناسزا گرفتند.
وقتى امام عليه السّلام از خبر شايعهسازى منافقان درباره خود اطلاع حاصل نمود تصميم گرفت به تكذيب آن پرداخته و دشمن را رسوا سازد ازاينرو، شمشير و سلاح خويش را برگرفت و خود را به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم رساند و عرضه داشت اى رسول خدا! منافقان مدعى شدهاند كه شما از من رنجيده خاطر و نسبت به من بىاعتنا شدهاى، به همين دليل مرا با خود همراه نبردهاى، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم به او فرمود:
«به مكان خويش بازگرد، زيرا امور مدينه جز با حضور من يا تو سروسامان نخواهد يافت، تو در خاندان من و سرزمين هجرتم (مدينه) و هوادارانم جانشين من هستى.
اى على! آيا خرسند نيستى نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسى باشد با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.»
در پى اين سخنان على عليه السّلام به مدينه بازگشت و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم سفر خويش را ادامه داد[١]
[١] . تاريخ طبرى ٢/ ٣٦٨ چاپ مؤسسه أعلمى، ارشاد ١٣٨ فصل ٤٣، سيره حلبى در حاشيه سيره نبوى ٣/ ١٣٢، صحيح بخارى باب غزوه تبوك ٦/ ٣، صحيح سلم كتاب فضائل صحابه ٥/ ٢٣ حديث ٢٤٠٤، ترمذى ٢/ ٣٠٠، مسند احمد ١/ ١٨٥ و ٢٨٤، تاريخ بغداد ١/ ٤٣٢ شماره ٦٣٢٣.