پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٣ - ج - در جنگ خندق
امام على عليه السّلام در بيان دومين خواسته فرمود: از همين راهى كه آمدى بازگرد.
عمرو گفت: دوست ندارم زنان قريش اين ماجرا را همواره براى يكديگر بازگو كنند.
امام عليه السّلام در پيشنهاد سوّم فرمود: «از اسب پايين آيى تا با هم نبرد كنيم.
عمرو از اين سخن برآشفت و از اسب به زير آمد و آن را پى كرد و سپس به على عليه السّلام رو آورد و با يكديگر درگير شدند. عمرو با شمشير ضربتى بر حضرت وارد ساخت كه امام عليه السّلام با سپر خود آن را دفع كرد ولى شمشير سپر را شكافت و به سر مبارك حضرت اصابت كرد و آنگاه على عليه السّلام چنان ضربتى بر كتف او نواخت كه نقش بر زمين شد و در خون خود غلطيد و حضرت تكبير گفت و مسلمانان نيز در پى او نداى تكبير سر دادند. با فرو نشستن گرد و غبار ميدان، جنازه عمرو پديدار شد و هوادارانش از بيم صحنهاى كه مشاهده كردند پا به فرار گذاشته و على عليه السّلام به تعقيب آنان پرداخت با فرار دشمن نوفل بن عبد اللّه در خندق سقوط كرد و حضرت پايين رفت و او را به قتل رساند.[١]
ضربه كارى كه احزاب در اين جنگ دريافت نمودند برايشان فوقالعاده شگفتآور و حيرتانگيز بود؛ زيرا تصور نمىكردند كسى جرأت برابرى با عمرو بن عبدود را داشته باشد. ازاينرو، ترس و وحشت آنها را فرا گرفت و هيچ يك جرأت تكرار چنين حركتى را به خود ندادند، ولى همچنان مدينه را مدتى در محاصره قرار دادند تا سرانجام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم براى نبرد با آنان به شيوه ديگرى متوسل شد و خداوند آنها را به شكست واداشت.
[١] . تاريخ دمشق ١/ ١٥٠ و نيز به موسوعة التاريخ الاسلامى ٢/ ٤٩٥ مراجعه شود.