دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩ - وفات
يك شمش به وزن صد و سه مثقال يا نود و سه مثقال را نيافتم. از اين رو از طلاهاى خودم، يك شمش به همان وزن ريختم و ميان آنها گذاشتم. هنگامى كه به شهر مدينة السلام[١] وارد شدم، به سوى شيخ ابو القاسم حسين بن روح- كه خدا روحش را پاك بدارد- رفتم و شمشهاى طلا و نقره را كه همراهم بود، به او تحويل دادم. او دستش را دراز كرد و از ميان شمشها، همان شمشى را كه من از مال خودم و به جاى شمش گمشده ريخته بودم، بيرون كشيد و به سوى من افكند و گفت: اين شمش، از آنِ ما نيست. شمش ما را در سرخس از دست دادى؛ همان جا كه در شنزار، چادر زدى. به همان جا باز گرد و همان جا كه فرود آمده بودى، فرود آى و زير شنها، به دنبال شمش طلا بگرد كه آن را مىيابى و به زودى به اين جا باز مىگردى؛ ولى ديگر مرا نمىبينى.
به سرخس باز گشتم و در همان جا كه فرود آمده بودم، فرود آمدم و شمش طلا را زير شنها يافتم كه رويش علف روييده بود. شمش را برداشتم و به شهرم رفتم.
پس از آن دوباره به حج رفتم. شمش همراهم بود. به بغداد وارد شدم؛ ولى شيخ ابو القاسم حسين بن روح، در گذشته بود و [به جايش] ابو الحسن على بن محمّد سَمُرى را ديدم و شمش را به او تحويل دادم.[٢]
٦٤٦. كمال الدين- به نقل از حسين بن على بن محمّد قمى معروف به ابو على بغدادى-:
من در بخارا بودم كه فردى مشهور به ابن جاوَشير، ده شمش طلا به من داد و از من خواست كه آنها را در مدينة السلام (بغداد) به شيخ ابو القاسم حسين بن روح- كه
[١]. مدينة السلام، نام ديگر بغداد است؛ زيرا رود دجله را كه از ميان آن مىگذرد، وادى السلام نيز مىگفتهاند.
[٢]. كمال الدين: ص ٥١٦ ح ٤٥، الثاقب فى المناقب: ص ٦٠٠ ح ٥٤٨، الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١٢٦ ح ٤٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٤٠ ح ٦٨.