دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥ - وفات
كرديم. آن گاه به او گفتم: ابو جعفر عَمرى، به تو سلام مىرساند و اين چند تكّه پارچه و اين كيسه را به من داده است تا به تو بدهم. گفت: خدا را سپاس! محمّد بن عبد اللَّه حائرى در گذشته است و من بيرون آمدهام تا كفنش را تهيّه كنم. پس پارچهها را باز كرد و همه آنچه به آن نياز داشت، از پارچه يمنى راه راه [سرتاسرى] و پارچه كفن تا كافور، در آن بود. در كيسه نيز كرايه حمل جنازه و حفر قبر بود.
جنازه او را تشييع كرديم و من باز گشتم.[١]
٦٢٣. كمال الدين- با سندش به نقل اسحاق بن يعقوب-: از محمّد بن عثمان عَمرى- كه خدا از او خشنود باد- خواستم كه نامهام را به امام عليه السلام برساند. در آن نامه، از مسئلههايى كه برايم پيچيده مىنمود، پرسيده بودم. پس، توقيعى چنين به خطّ مولايمان، صاحب الزمان عليه السلام، رسيد: «امّا آنچه را پرسيده بودى- خدا رهنمونت كند و استوارت بدارد- كه: كار منكِران من كه خويشاوندان و عموزادگان ما هستند، چه مىشود؟ بدان كه خداى عز و جل با كسى، خويشاوندى ندارد. هر كس مرا انكار كند، از من نيست و مانند پسر نوح به همان راه مىرود؛ امّا وضعيت عمويم، جعفر كذّاب و فرزندانش، مانند برادران يوسف هستند.
و امّا نوشيدن آبجو، حرام است؛ امّا شَلماب[٢] اشكالى ندارد، و امّا دارايىهايتان را تنها براى اين مىپذيرم كه پاك شويد. پس هر كس مىخواهد، برساند و هر كس مىخواهد، نفرستد كه آنچه خداوند به من داده، بهتر از چيزى است كه به شما داده است. و امّا ظهور فَرَج، با خداى والاياد است و وقتگذاران، دروغ مىبافند امّا گفته كسانى كه ادّعا مىكنند حسين عليه السلام كشته نشده است، كفر و گمراهى و تكذيب
[١]. كمال الدين: ص ٥٠٤ ح ٣٥، الثاقب فى المناقب: ص ٥٩٨ ح ٥٤٢، الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١١٩ ح ٣٥، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣٦ ح ٦٣.
[٢]. شَلماب را از گياهى به نام شليم مىگيرند كه شبيه جو است؛ امّا در آن، الكل و مادّه زداينده عقل نيست؛ بلكهگونهاى مخدّر شبيه شاهدانه است.