تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٧ - آل بويه(٤٤٨ - ٣٣٤)
تاريخى خود به يادگار داشت.[١] طبرستان سرزمينى بود كه به دليل وجود كوههاى بلند و صعبالعبور و جنگلهاى زياد، محل امنى براى انقلابيون به شمار مىآمد. گروه زيديه به رهبرى سادات حسنى و زيدى از استعداد طبيعى اين سامان سود جسته و به تبليغ مذهب خود در اين سرزمين پرداختند و سرانجام توانستند با رهبرى داعى بزرگ، حسن بن زيد، حكومت علويان را در اين منطقه تشكيل دهند (٢٥٠ ه). هرچند كه بعد از سه دهه، در سال ٢٧٨ هجرى، با هجوم سامانيان اين دولت سقوط كرد، ولى داعى صغير (ناصر اطروش) توانست دوباره بر اين نواحى استيلا يابد (٣٠١ ه). جانشينان او تا زمان ظهور آل بويه بر بخشهايى از طبرستان حاكميت داشتند.
على، حسن و احمد فرزندان بويه ماهىگير در چنين سرزمينى رشد يافتند. ايشان ابتدا در سِمَت فرماندهى دولت محلى مرداويج خدمت مىكردند[٢] تا اينكه زمينه قدرت يافتن آنها فراهم شد و با گشودن دروازههاى اصفهان و شيراز پايههاى دولت خود را پىريزى كردند و سپس با فتح خوزستان و بغداد (٣٣٢ ه) قلمرو خود را گسترش دادند. ورود فاتحانه برادر كوچكتر (احمد) به بغداد، دولت آنان را به اوج اقتدار رساند. خليفه عباسى، المستكفى، نيز با بخشيدن القاب عمادالدوله به على، ركنالدوله به حسن و معزالدوله به احمد، قدرت آنان را به رسميت شناخت. در اين دوران همه امور به اراده و خواست سلطان بويهاى اداره مىشد و خليفه هيچ اختيارى نداشت و از خلافت جز نامى باقى نمانده بود. ابنكثير در اينباره مىنويسد:
خلافت آنسان ضعيف شد كه خليفه توانايى صدور هيچ فرمانى را نداشت و نمىتوانست وزيرى را تعيين يا بركنار نمايد، تمامى امور حكومت در اختيار معزالدوله بود. آل بويه، بنىعباس را غاصب مىدانستند و از اين رو، حتى زمانى معزالدوله تصميم گرفت كه اساس خلافت عباسى را براندازد و به جاى آنان فردى از علويان را به خلافت منصوب كند، ولى به خاطر برخى ملاحظات سياسى از اين كار خوددارى ورزيد[٣].
[١]. رسول جعفريان، تاريخ اسلام از طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان، صفحه ٩٧ به بعد( روزگار علويان طبرستان)، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر.
[٢]. آل بويه نخستين سلسله قدرتمند شيعه، ص ٨٨.
[٣]. البداية و النهايه، ج ١١، ص ٢٤٠.