تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٢٧ - ج) اجتهاد و تقليد
انسانى روشن نيست.[١] اين سخن نمىتواند دستاويز اخباريان بر روشنگر نبودن عقل در تمامى موارد گردد.[٢]
ج) اجتهاد و تقليد
تقليد، روشى عاقلانه و برگرفته از سيره عقلا و به معناى مراجعه غيرمتخصص به متخصص است. اين شيوه، با سيره عقلا سازگار و مورد تأييد قرآن و روايات است. آيه نَفْر:
(فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)[٣]
بر اين نكته دلالت دارد كه قرآن، اين سيره عقلايى را امضا كرده است. قرآن به صراحت فرمان داده است كه گروهى مهاجرت كرده و احكام و معارف را بياموزند و پس از بازگشت به ديگران آگاهى بخشند.
اگر اصل مراجعه غيرعالم به عالم نفى شود، اين معنا جلوهگر مىشود كه تمامى مردم مىبايد با مراجعه به اصول علمى، نياز شرعى خود را برآورند؛ امرى كه هيچگاه اتفاق نيفتاده است و به صورت عادى نيز امكانپذير نيست.
[١]. مقصود از قياس فقهى، همان تمثيل منطقى است؛ يعنى، به مجرد مشابهت دو موضوع، حكم يكى از آنها را به ديگرى سرايت دهيم. اين شيوه، كه مورد استناد فقيهان اهل رأى، همانند ابوحنيفه بود، مورد انكار شديد امامان معصوم عليهم السلام به ويژه امام صادق عليه السلام، قرار گرفت. تفاوت اين شيوه با قياس منطقى كاملًا آشكار است. بنابراين، نمىتوان با استناد به روايات نفىكننده قياس، قياس اولويت را نادرست شمرد. مقصود از قياس اولويت آن است كه اگر قرآن، نسبت به پدر و مادر و احترام به آنان مىفرمايد:\i( فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ)\E، مىتوانيم نتيجه بگيريم كه هر اهانت ديگر يا كتك زدن آنها نيز حرام و ناپسند است.
نكته مهمتر آنكه عقل در شناخت مفاسد و مصالح احكام راهى ندارد و اعتبارات شارع را درك نمىكند. قبول اين سخن بدان معنا نيست كه عقل به عنوان چراغ هدايت و آفرينش، امكان بازنمايى، شفافسازى و انتخاب برتر را در تمامى زمينهها از دست داده است.
[٢]. ر. ك: جايگاه سياسى عالم دين در دو مكتب اخبارى و اصولى، ص ١٥٤- ١١٧.
[٣]. پس چرا از هر فرقهاى از آنان، دستهاى كوچ نمىكنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه آنان[ از كيفر الهى] بترسند؟ توبه ١٢٢/.