تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٤٦ - وحيد بهبهانى(١٢٠٥ - ١١١٧ ه)
مرحوم وحيد، زاده و تحصيلكرده اصفهان بود كه به علت شيوع تفكر اخباريگرى در آن ديار به بهبهان هجرت كرد.[١] او در بهبهان تفكر اجتهادى را در مقابل تفكر اخبارى، ترويج داد و پس از مدتى به كربلا مهاجرت كرد. كربلا در آن زمان محل استقرار شيخ يوسف بحرانى، فقيه معتدل اخبارى، بود. مردم كربلا و نجف به اخباريان تمايل داشتند. آنها به قدرى بر اخباريگرى پاىبند بودند كه اگر يك نفر از آنان مىخواست كتابى از كتب مجتهدان را به دست بگيرد، براى اينكه دستش نجس نشود، آن را در دستمالى مىپيچيد و به دست مىگرفت.[٢]
حضور مرحوم وحيد در كربلا موجب رونق يافتن حوزه اجتهادى در اين شهر شد و برخى از شاگردان مرحوم بحرانى، همانند علامه بحر العلوم و سيد محمدمهدى شهرستانى نيز مجذوب انديشههاى مرحوم وحيد شدند. وحيد بهبهانى در تمامى نوشتههاى خود به نقد تفكر اخبارى مىپرداخته و در مباحثه و جدل نيز بر اخباريان پيروز مىشد.[٣] به نظر مىرسد مباحثات فراوانى بين ايشان و مرحوم بحرانى وجود داشته است.[٤]
وحيد بهبهانى، شاگردان خويش را از شركت در درس و حتى نماز جماعت مرحوم شيخ يوسف بحرانى منع مىكرد. چنانچه در كتاب تنقيح المَقال آمده است:
مرحوم وحيد بهبهانى حكم كرد كه نماز خواندن به امامت شيخ يوسف بحرانى باطل است، ولى صاحب حدائق حكم نمود كه نماز گزاردن پشت سر وحيد بهبهانى صحيح است. زمانى كه حكم وحيد بهبهانى را براى او گفتند، در جواب گفت: «تكليف شرعى وى همان است كه مىگويد و تكليف شرعى من نيز همين است كه مىگويم»[٥].
حكم مرحوم وحيد بهبهانى و پذيرش آن از ناحيه صاحب حدائق نشانه پاكطينتى و خلوص هر دو فرد است. مرحوم بحرانى وصيت كرد كه پس از مرگش، وحيد بهبهانى بر او نماز گزارد.
[١]. وحيد بهبهانى، ص ١٥٩.
[٢]. مفاخر اسلام، ج ٩، ص ١٦٣، به نقل از منتهى المقال، ج ٦، ص ١٧٨.
[٣]. همان، ص ١٦٦.
[٤]. همان، ص ١٦٧.
[٥]. تنقيح المقال، ج ٢، ص ٨٥.