تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٤٤ - فرجام اخباريگرى
اخباريان، موضعگيرى خصمانهاى نسبت به فقيهان، به ويژه علامه حلى، دارند، ولى علامه مجلسى نسبت به فقيهان بسيار با احترام برخورد مىكند و نام آنان، به ويژه علامه حلى، را با احترام فراوان ياد مىكند.[١]
او با متكلمان عقلگرا همانند خواجه نصير طوسى نيز برخوردى اينگونه دارد.[٢]
فرجام اخباريگرى
اخباريگرى واكنشى تند به برخى از مبانى و معيارهاى اصوليان و فقيهان بود كه قدرت تخريبى مناسبى داشت، ولى نمىتوانست بسترى براى سازندگى معيارها و تفكر مقبول و مستمر باشد.
اين تفكر در مواجهه با حوادث پيشآمده در جامعه، منفعل بود. قطع ارتباط بين مجتهد و مقلّد و بىتوجهى به ميراث فقيهان پيشين نيز مشكل را افزون مىكرد. در چنين وضعيتى، طبيعى مىنمود كه اين حركت ناتمام و ناقص بماند.
فاصله گرفتن از دوران تأسيس اين نظريه و به وجود آمدن نحلههاى فكرى گوناگون و متنوع در ميان اخباريان موجب تضعيف اين تفكر شد.
وجود برخى از اخباريان افراطى و حملات شديد آنان به مجتهدان نيز، اسباب بىاعتمادى عالمان و مردم به اخباريان را فراهم آورد. همچنين ظهور برخى از اخباريان ميانهرو و منصف، كه برخى از مبانى اصلى مجتهدان را پذيرفته بودند و حالتى ميان اخبارى و اصولى داشتند، به افول اين تفكر يارى رساند.
اخباريان متأخر، همانند شيخ يوسف بحرانى، به صراحت از تندروى ملاامين استرآبادى انتقاد مىكردند و برخى از مبانى اصلى او را نمىپذيرفتند.
از منظر ديگر، در سالهاى اول تشكيل اين تفكر، گروهى از عالمان فرهيخته، همچون مجلسى اول، فيض كاشانى و صاحب وسائل، با آن همفكر و همگام بودند، ولى پس از گذشت پنجاه سال، شخصيتهاى عالم و تأثيرگذار در ميان آنان كمتر به
[١]. ر. ك: همان، ص ٤٩- ٤٨.
[٢]. براى آشنايى بيشتر در اين موضوع رجوع كنيد به همان، ص ٩٧ ١٧. مؤلف محترم در اين نگاشته بلند به زيبايى، مبانى فكرى علامه مجلسى را تبيين كرده و تنافى آن را با تفكر اخبارى روشن نموده است. نوشته كوتاه ما نيز برگرفته از اين مقاله است.