تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ١٥٥ - درآمد
يكى از حكومتهاى منطقهاى، حكومت سربداران (٧٨٣- ٧٣٨ ه) در منطقه بيهق بود كه تفكرى متمايل به عقايد شيعى داشت. اين گروه پس از اعدام شيخ خليفه، از صوفيان منطقه بيهق، به دست حاكمان مغول، به رهبرى شيخ حسن جورى شورش كردند و لقب سربداران را براى خود برگزيدند. آنان در سال ٧٣٨ هجرى منطقه سبزوار تا نيشابور و دامغان را به تصرف درآوردند و حكومت سربداران را بنيان نهادند.[١]
خواجه على مُؤيّد آخرين حكمران سربدار (٧٨٣- ٧٦٦ ه) است. او در ترويج علم و ادب و استحكام مبانى تشيع تلاش كرد. خواجه على مؤيد به شيخ شمسالدين محمد مكى، مشهور به شهيد اول، نامه نوشت و از او خواست كه به عنوان رهبر مذهبى سربداران به ايران بيايد.[٢] شهيد اول در سال ٧٨٢ هجرى كتاب لُمعه دمشقيّه را براى آنان نگاشت و از آمدن عذر خواست.[٣]
سرانجام، دولت سربداران در سال ٧٨٣ هجرى و پس از حضور تيمور در اين منطقه منقرض شد.
سلسله سادات مرعشى، مشهور به مرعشيان (٧٩٥- ٧٦٠ ه) نيز سلسلهاى شيعى بود كه بر مناطق گستردهاى از مازندران تا قزوين حكمرانى مىكرد. به باور برخى، قيام اين سلسله به پيروى از تفكر سربداران شكل گرفته است.[٤]
با اين همه، در اواخر قرن هشتم اوضاع سياسى نامساعد گشت. يورش تيمور لنگ به ايران پس از سال ٧٧٠ هجرى خرابيهاى اقتصادى و اجتماعى زيادى به بار آورد. اما جانشينان تيمور در اوايل قرن نهم، به موضوعات فرهنگى اهميت مىدادند و دانشمندان را مىنواختند.
[١]. تاريخ تشيع در ايران، ج ٢، ص ٦٧٧.
[٢]. غاية المراد، ج ١، ص ١٦٤.
[٣]. تاريخ تشيع در ايران، ص ٦٨٣.
[٤]. دائرة المعارف تشيع، ج ٤، ص ٣٧٦.