تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٦٨ - ميرزا حسين نورى(م ١٣٢٠ ه)
قرآنى و حديثى پديد آيد، لازم است كه از معرفت الهى پيروى شود و معارف بشرى به كنارى نهاده شوند. تأويل متون وحيانى با استناد به معارف بشرى، تمام و خالص نيست و ....
بيشترين اعتراض اين مكتب به سوى فلسفه، به عنوان علم يونانى، و عرفان، به عنوان علمى با خاستگاه هندى، نشانه رفته است. اعتراض فراوان نسبت به فيلسوفان، به ويژه ملاصدرا، و نقد تفكر عقلگرا در اين حوزه مشهود است.[١]
شيوه علمى و عملى مكتب تفكيك در معارضه با شيوه عالمانى همچون علامه طباطبايى (رحمة الله عليه) است كه تنافى معارف سهگانه را نمىپذيرند و شيوهاى خاص در جمع بين معارف دارند.
آشنايى با برخى از پژوهشگران حديثى اين دوره و آثار آنان
حديثپژوهى در قرن چهاردهم، رشد محسوسى داشته است. پژوهشهاى حديثى اين دوره، تنها به محدثان و كسانى كه به طور خاص به حديث و علوم حديثى اشتغال دارند، محدود نمىشود. بسيارى از پژوهشهاى حديثى به دست فقيهان، اصوليان، فيلسوفان و اهل كلام نوشته شده است؛ از اين رو، شمار افراد در اين دوران نسبتاً افزون است. در اينجا ما تنها به گزارشى اجمالى از اين دوران مىپردازيم.
ميرزا حسين نورى (م ١٣٢٠ ه)
در سال ١٢٥٤ در شهرستان نور مازندران متولد شد. تحصيلات خود را در تهران آغاز كرد و در عراق ادامه داد. حوزه اصلى تخصص او حديث و علوم حديثى بود. حافظه نيرومند همراه با مطالعه و پشتكار بسيار، سبب موفقيت او در اين زمينه گشت.
شمار نگاشتههاى او نزديك به چهل عنوان است. مشهورترين تأليفات او عبارتاند از:
[١]. براى آشنايى بيشتر، ر. ك: كتابهاى مكتب تفكيك، اجتهاد و تقليد در فلسفه، معاد جسمانى در حكمت متعاليه، هر سه به قلم استاد محمدرضا حكيمى.
نقد اين تفكر نيز در كتاب رؤياى خلوص به قلم آقاى سيد حسن اسلامى در دست است. گزارش اجمالى اين كتاب در مجله علوم حديث، شماره ٣٣ آمده است. آقاى محمد اسفنديارى در كتاب راه خورشيدى به بيان معيارها و مبانى مكتب تفكيك پرداخته و آنها را تدوين كرده است.