تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ٢٥٤ - تحولات فرهنگى
در كنار آن به وجود خارجى و تكوينى نمايندهاى كه او را ركن رابع و شيعه كامل مىخوانند نيز، اعتقاد داشتند.
بابيگرى از دل اين تفكر سر برآورد. سيد علىمحمد شيرازى (١٢٦٦- ١٢٣٥ ه) از شاگردان سيد كاظم رشتى بود كه پس از مرگ او ادعاى باب بودن براى امام عصر (عج الله فرجه) كرد و سپس ادعاى امامت و در ادامه ادعاى پيامبرى كرد. بهائيت نيز ثمره حركت علىمحمد باب بود. دستاويز قرار دادن معارف والاى شيعى از سوى اين گروه و افراد ديگرى از پيروان شيخيه، حادثه ناگوارى در تاريخ حديث شيعى محسوب مىشود.[١]
با اين همه، تفكر رايج و غالب در تمامى مناطق شيعى، تفكر اصيل مبتنى بر قواعد صحيح اجتهادى و استفاده از معارف موجود در كتاب الله و روايات اهل بيت عليهم السلام بود. اين تفكر آمادگى مواجهه با تمامى تفكرات انحرافى موجود را داشت. از اين رو، عالمان و محدثان شيعه با تدوين معارف شيعى، علاوه بر مقابله با تفكرات منحرف، به تعميق باورهاى شيعى در همه زمينهها پرداختند.
گفتنى است كه تفكر وهّابيگرى در جامعه اهل سنت نيز اندكى قبل از اين دوران سر برآورد. محمد بن عبدالوهاب (١٢٠٦- ١١١٥ ه) با بهرهگيرى از تعليمات ابنتيميه (م ٧٢٨ ه) و با استفاده از اتحاد سياسى خود با محمد بن سعود، دعوت به سَلَفيگرى و مبارزه با عقايدى را كه آنها را انحرافى مىخواند، آغاز كرد كه هجوم وهابيان به كربلا در سال ١٢١٦ از اثرات اين تفكر است.
نكته مهم در بررسى تحولات فرهنگى، آشنايى مسلمانان، به ويژه ايرانيان، با دانشهاى موجود در اروپا و تأثيرپذيرى ايشان از اروپائيان در علوم تجربى، فلسفه، ادبيات و ... بود. اين آشنايى و تأثيرپذيرى، فضاى جديدى در ميان فرهيختگان پديد آورد كه به طور معمول با خدشه در مبانى دينى و مذهبى همراه بود. بنابراين، لزوم پاسخگويى به اين شبهات و حفاظت از باورهاى عمومى دينى و مذهبى، وظيفه جديدى بر عهده عالمان و دانشمندان دينى گذارد.
[١]. ر. ك: تاريخ حديث شيعه در قرن ١٢ و ١٣، ص ٢٥، جريانهاى فرهنگى قرن دوازدهم و سيزدهم.