تاريخ حديث شيعه« 2» - طباطبايى، محمد كاظم - الصفحة ١٣٨ - وضعيت علم حديث، حوزه ها و دانشوران حديث در سده هاى ششم و هفتم
قتل و غارت آنان از هم سبقت مىگرفتند، بركنار شدند و حكومت جديد بر سر كار آمد. اين حكومت از هيچ دين و مذهبى حمايت نمىكرد و سعى داشت نوعى آزادى مذهبى را در جامعه رواج دهد. نيكانديشى عالمان شيعى در مصون ماندن برخى از شهرهاى شيعى و آيندهنگرى آنان، به ويژه خواجه نصيرالدين طوسى، در رويارويى با مغولان در زمينهسازى براى آزادى عمل شيعيان مؤثر بود. خواجه نصيرالدين طوسى در دوران آخرين خليفه عباسى و همچنين در زمان هلاكو، در ميان درباريان مقامى خاص و ويژه داشت.
وضعيت شيعيان در مناطق ديگر نيز چندان مناسب نبود. ايوبيان (صلاحالدين ايوبى و ...)، كه در نيمه قرن ششم بر مصر مسلط شده بودند، سلسله فاطميان را برانداختند و شيعهستيزى را آغاز كردند.
اگرچه معمولًا به رو در رويى ايوبيان با مسيحيان در جنگهاى صليبى اشاره مىشود و ايوبيان را تحسين مىكنند، ولى به نقطه ضعف مهم آنان در گسترش دشمنى عليه شيعيان كمتر اشاره مىشود.
ايوبيان با سختگيرى بر شيعيان مصر موجب از بين رفتن اين تفكر در سرزمين مصر گشتند. در مجموع مىتوان گفت كه در اين دوران، جامعه شيعى در وضعيت مناسبى به سر نمىبرد. نامساعد بودن فضاى سياسى و اجتماعى موجب پديدآمدن روحيه سرخوردگى در محيط علمى جامعه شيعى گشت.
پس از سالهاى ٤٥٠ هجرى، نگارشهاى مهم و تأثيرگذار بر جامعه شيعى كمتر به چشم مىآيد. اين تنها، وضعيت علم حديث نبود، بلكه ديگر علوم نيز وضعيتى اينچنين داشتند.
تا ساليانى دراز پس از شيخ طوسى (رحمه الله)، فقيه صاحبنظر و مشهورى در ميان عالمان شيعه وجود نداشت؛ از اين رو، اين زمان را دوران مقلِّده، يعنى دوران حضور عالمان پيرو شيخ طوسى ناميدهاند.
شيخ سَديدُالدين حِمْصى از عالمان قرن ششم گفته است:
پس از شيخ طوسى هيچ مفتى و فقيه صاحبنظرى وجود نداشت و همه فقيهان شيعه ناقل و گزارشگر نظرات شيخ بودند[١].
[١]. ر. ك: كشف المحجّه، ص ١٢٧؛ وصول الأخيار، ص ٣٣؛ معالم الدين، ص ١٧٩ و ....