آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٥ - فصل چهارم در بعض آداب تسميه است
دريافت و موانع سير را قلب ادراك كرد، كمكم حال استعاذه دست دهد، و پس از آن به توفيق ربّانى وارد منزل استعاذه شود. و چون از قذارات شيطانيّه مطهّر شد، بهاندازه تطهير باطن و ظاهر از آن انوار الهيّه، به حسب تناسب، در مرآت سالك جلوهگر شود. و در اول امر، انوار مشوب با ظلمات بلكه ظلمت غالب است- خَلَطوُا عَمَلًا صالِحاً و آخَرَ سَيِّئاً.[٣٥٠] و كمكم هر چه سلوك قوّت گرفت، نور به ظلمت غلبه كند و سمات ربوبيّت در سالك پيدا شود، پس، تسميه او حقيقت تا اندازهاى پيدا كند. و كمكم علامات شيطانيّه، كه در ظاهر مخالفت با نظام مدينه فاضله و در باطن عجب و استكبار و امثال آن است و در باطن باطن خودبينى و خود خواهى و امثال آن است، از مملكت باطن و ظاهر سالك رخت بندد، و به جاى آن، سمات اللّه، كه در ظاهر حفظ نظام مدينه فاضله و در باطن عبوديّت و ذلّت نفس و در باطن باطن خدا خواهى و خدا بينى است، به جاى آنها جاى گزين شود. و چون مملكت الهى شد و از شياطين جنّ و انس خالى شد و سمات الهيّه در آن پيدا شد، خود سالك تحقق به مقام اسميّت پيدا كند.
پس اول، تسميه سالك عبارت است از اتّصاف به سمات و علامات الهيه. و پس از آن از اين مرتبه ترقّى كند و خود به مقام اسميّت رسد، و اين اوائل قرب نافله است. و چون به قرب نافله متحقّق شد، به تمام اسميّت نائل شود، پس، از عبد و عبوديّت چيزى باقى نماند. و اگر كسى به اين مقام رسد، تمام نمازش با لسان اللّه واقع شود. و اين در كمى از اولياء تحقّق پيدا كند.
و براى متوسّطين و امثال ما ناقصين، ادب آن است كه سمعه و داغ عبوديّت را در وقت «تسميه» به قلب بگذاريم، و قلب را از سمات اللّه و آيات و علامات الهيّه با خبر كنيم و به لقلقه لسان اكتفا نكنيم، باشد كه از عنايات ازليّه شمّهاى شامل حال ما شود و جبران ما سبق كند، و راهى به تعلّم اسماء بر قلب ما مفتوح گردد و راهى به مقصود حاصل شود.
[٣٥٠] -« عمل شايسته را با ناشايست آميختند.»( توبه- ١٠٢).