آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٣ - حكمة مشرقية
است، چون جميع ممكنات مرتبه ذات آنها، كه به منزله ميان و جوف آنها است، تهى است، و چون ذات مقدّس صرف وجود و هويّت مطلقه است، نقص امكانى، كه اصل آن ماهيّت است، ندارد، چه كه ماهيّت از حدّ وجودى منتزع و اعتبار آن از تعيّن وجود است، و صرف الوجود از حدّ و تعيّن منزّه و مبرّا است، چه كه هر محدودى هويّت مقيّده و وجود مخلوط است، نه مطلق و صرف.
چهارم عدم انفصال چيزى از او است، زيرا كه انفصال شيء از شيء مستلزم هيولويّت، بلكه اجزاء مقداريّه، است، و آن با هويّت مطلقه و صرافت وجود منافات دارد. و وجود معلولات از علّت به طريق انفصال نيست، بلكه به طريق تجلّى و ظهور و تشؤّن و صدور است. و آن چنان است كه از صدورش چيزى از علت كم نشود، و به رجوعش چيزى بر آن اضافه نشود.
پنجم عدم انفصال او است از چيزى. و آن علاوه بر مفسده سابقه، از راه ديگر منافات با صرافت وجود و اطلاق هويّت دارد، زيرا كه لازم آيد بر صرف وجود چيزى مقدّم باشد. و اين در فلسفه عاليه ثابت است كه صرف اقدم اشياء و متعيّن متأخّر از مطلق است.
ششم نداشتن كفو و همتا است، و نفى مثل و شبه. و آن نيز به برهان صرف الوجود لا يتكرّر ثابت شود. پس، دو هويّت مطلقه تصوّر نشود، و مطلق و مقيّد نيز همتا و نظير نيستند.
و از براى هر يك از اين مطالب مقدّمات و اصولى است كه تفصيل آن از حوصله اين مختصر خارج است.
حكمة مشرقية
بدان كه اين سوره مباركه با كمال اختصار مشتمل بر جميع شئون الهيّه و مراتب تسبيح و تنزيه است، و در حقيقت، نسبت حق تعالى است به آنچه ممكن است در قالب الفاظ و نسج عبارات وارد شود، چنانچه هو اللّه احد تمام