آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٢ - ركن سوم در «مستعاذ به» است
و استعاذه به وجه اللّه و كلمات اللّه استغراق در بحر جمال و جلال است. و آنچه انسان را از آن باز دارد، از شرور است و مربوط به عالم شيطان و مكايد آن است. و از آن بايد پناه به وجه اللّه برد، چه آن از حقايق كامله سماويّه باشد يا ناقصه ارضيّه، مگر آن كه طارق به خير باشد، كه آن طارق الهى است كه به خير مطلق، كه حق تعالى است، دعوت كند.
ركن سوم در «مستعاذ به» است.
بدان كه چون حقيقت استعاذه در سالك إلى اللّه متحقّق و در سير و سلوك به سوى حق متحصّل است، يعنى استعاذه اختصاص دارد به سالك در مراتب سلوك، پس به حسب مقامات و مراتب سايران و مدارج و منازل سالكان، حقيقت «استعاذه» و «مستعيذ» و «مستعاذ منه» و «مستعاذ به» فرق مىكند. و اشاره به اين توان باشد سوره شريفه «ناس» كه فرمايد: قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ الناس مَلِكِ الناس اله الناس- از مبادى سلوك تا حدود مقام قلب، سالك به مقام ربوبيّت پناه برد. و توان، اين ربوبيّت ربوبيّت فعليه باشد كه مطابق شود با اعوذ بكلمات اللّه التّامّات.[٣٤٧] و چون سير سالك منتهى شد به مقام قلب، مقام سلطنت الهيّه در قلب ظهور كند، و در اين مقام به مقام ملك النّاس از شرّ تصرّفات قلبيّه ابليس و سلطنت باطنيّه جائرانه او پناه برد، چنانچه در مقام اول از شر تصرّفات صدريّه او پناه برد. و شايد اين كه فرموده: الَّذى يُوَسْوِسُ في صُدوُر النّاس، با آن كه وسوسه در قلوب و ارواح نيز از خنّاس است، براى آن باشد كه در مقام معرّفى به شأن عمومى و صفت ظاهره پيش همه مناسب است تعريف شود. و چون سالك از مقام قلب نيز تجاوز نمود به مقام روح، كه از نفخه الهيّه است و اتّصالش به
[٣٤٧] -« پناه مىبرم به كلمات تامّه خدا ...». اقبال الاعمال، ص ٦٤٠،« دعاى روز اول ماه رجب».