آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣١ - ركن دوم در «مستعاذ منه» است
بالجمله، آنچه در اين سلوك الهى و سير إلى اللّه مانع از سير شود و خار طريق گردد، آن، شيطان يا مظاهر آن مىباشد كه اعمال آنها نيز عمل شيطان است. و آنچه از عوالم غيب و شهود و عوارض حاصله براى نفس و حالات مختلفه آن حجاب روى جانان شود، چه از عوالم ملكيّه دنياويّه باشد چون فقر و غنا و صحت و مرض و قدرت و عجز و علم و جهل و آفات و عاهات و غير آن و چه از عوالم غيبيّه تجرديّه و مثاليّه باشد چون بهشت و جهنّم و علم متعلق به آن حتى علوم عقليّه برهانيّه كه راجع به توحيد و تقديس حق است تمام آنها از دامهاى ابليس است كه انسان را از حق و انس و خلوت با او باز مىدارد و به آنها سرگرم مىكند. حتى سرگرمى به مقامات معنوى و وقوف به مدارج روحانى، كه ظاهرش وقوف در صراط انسانيّت و باطنش وقوف در صراط حق است- كه جسر روحانى جهنّم فراق و بعد، و منتهى شود به جنت لقاء، و اين جسر مخصوص به يك طائفه قليله از اهل معرفت و اصحاب قلوب است- از دامهاى بزرگ ابليس الابالسه است كه بايد از آن پناه به ذات مقدس حق جل شأنه برد.
بالجمله، آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جميل محبوب جلّ جلاله محجوب كند شيطان تو است، چه در صورت انسان باشد يا جن. و آنچه كه به آن وسيله تو را از اين مقصد و مقصود بازدارند دامهاى شيطانى است، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد يا علوم و كمالات يا حرف و صنايع يا عيش و راحت يا رنج و ذلّت يا غير اينها. و اينها عبارت از دنياى مذمومه است، و به عبارت ديگر، تعلّق قلب به غير حق دنياى او است و آن مذموم است و دام شيطان است و استعاذه از آن بايد كرد. و آنچه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله منقول است كه مىفرمود: اعوذ بوجه اللّه الكريم، و بكلمات اللّه الّتى لا يجاوزهنّ برّ و لا فاجر، من شرّ ما ينزل من السّماء و ما يعرج فيها، و شرّ ما ينزل من الارض و ما يخرج منها، و من شرّ فتن اللّيل و النّهار، و من شرّ طوارق اللّيل و النّهار، الّا طارقا يطرق بخير [١] شايد مقصود همين معنا باشد.
______________________________
[١]- «پناه مىبرم به وجه خداى كريم و به كلمات خدا كه هيچ نيكوكار و بدكار از آنها نتواند گذشت، و از شرّ آنچه از آسمان فرود آيد و آنچه به آسمان فراز گيرد و آنچه از دل آسمان بيرون آيد، و از شرّ فتنههاى شب و روز، و از شرّ در كوبندگان شب و روز مگر در كوبندهاى كه (خبر و امر) خيرى با اوست.» بحار الانوار، ج ٩١، ص ٢١٥.