آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٧ - فصل چهارم نكوهش و رد بر يك طايفه از نادانان و محرومان از معارف الهيه
نقص و عيب خويش كرد و از خواب گران بيدار نمود- انّكَ لا تَهْدى مَنْ احْبَبْتَ.[٢٢٦] و ما انْتَ بمُسْمِعٍ مَنْ في الْقُبُور.[٢٢٧] آرى، آنهايى كه چون نويسنده بيچاره از همه جا بىخبر دلشان زنده به حيات معرفت و محبّت الهيّه نيست مردگانىاند كه غلاف بدن قبور پوسيده آنها است، و اين غبار تن و تنگناى بدن مظلم آنها را از همه عوالم نور و نور على نور محجوب نموده: وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّه لَهُ نوُراً فَمالَهُ مِنْ نور.[٢٢٨] اين طايفه هر چه حديث و قرآن از محبّت و عشق الهى و حبّ لقاء و انقطاع به حق بر آنها فروخوانند، به تأويل و توجيه آن پردازند و مطابق آراء خود تفسير كنند- آن همه آيات لقاء و حبّ اللّه را به لقاء درختهاى بهشتى و زنهاى خوشگل توجيه نمايند. نمىدانم اين گروه با فقرات مناجات شعبانيه چه مىكنند كه عرض مىكنند: الهى، هب لي كمال الانقطاع إليك، و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتّى تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل إلى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلّقة بعزّ قدسك. الهى، و اجعلنى ممّن ناديته فاجابك، و لاحظته فصعق لجلالك.[٢٢٩] آيا اين «حجب نور» چيست؟ آيا «نظر به حق»، مقصود گلابيهاى بهشت است؟ آيا «معدن عظمت» قصرهاى بهشتى است؟ آيا «تعلّق ارواح به عزّ قدس»، يعنى تعلّق به دامن حور العين براى قضاى شهوت؟ آيا اين «صعق و محو از جلال»، يعنى محو در جمال زنهاى بهشتى است؟ آيا اين جذبهها و غشوهها كه براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در نماز معراج دست مىداده و آن انوار عظمت و بالاتر از آن را كه مشاهده مىكرده در آن محفلى كه اعظم ملائكة اللّه كه جبرئيل امين عليه السلام است محرم سرّ نبود و جرأت پيش رفت انملهاى نداشت، جذبه براى يكى از زنهاى خيلى خوب بوده؟ يا
[٢٢٦] -« همانا تو هر كه را دوست دارى هدايت نتوانى كرد.»( قصص- ٥٦)
[٢٢٧] -« ... و توبه كسانى كه در گورهايند نمىتوانى بشنوانى.»( فاطر- ٢٢)
[٢٢٨] - پاورقى ٢٠٣.
[٢٢٩] - پاورقى ١.