مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢ - دو حدیث از پیغمبر اکرم
ابوبکر امیرالمؤمنین با اسماء ازدواج کردند. محمد، ربیب امیرالمؤمنین یعنی پسر زن امیرالمؤمنین شد و چون خیلی کوچک و شاید دوساله بود که ابوبکر مرد، در خانه علی علیه السلام بزرگ شد. میگویند علی علیه السلام میفرمود مُحَمَّدٌ ابْنی مِنْ صُلْبِ ابیبَکر او فرزند من است اگرچه از صلب ابوبکر است. به هر حال بسیار مرد صالح متقی پاکی بود و در راه علی علیه السلام هم شهید شد. امیرالمؤمنین این مرد را قبل از مالکاشتر نامزد حکومت مصر فرمود که در همان جا شهید شد. در آخر فرمانی که به نام او صادر کرده است میفرماید که من از پیغمبر شنیدم: انّی لا اخافُ عَلی امَّتی مُؤْمِناً وَ لا مُشْرِکاً من نه از مؤمن بر امت خودم نگرانم و نه از مشرک. امَّا الْمُؤْمِنُ فَیمْنَعُهُ اللَّهُ بایمانِهِ اما مؤمن همان ایمانش کافی است که مانع این بشود که آسیبی از ناحیه او برسد (نگویید پس خوارج هم مؤمن بودند. ایمانی که از بصیرت جدا باشد اسلام آن را ایمان واقعی نمیداند. عابد بودند اما مؤمنی که اسلام میخواست که الْمُؤْمِنُ کیسٌ فَطِنٌ نبودند). مؤمن را خدا به موجب ایمانی که مؤمن دارد منع میکند و جلویش را میگیرد یعنی ایمان او رادع و مانع است. پس، از ناحیه مؤمن آسیبی نیست. وَ امَّا الْمُشْرِک فَیقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْکهِ اما مشرک و کافر، آن که از ظاهر و باطنش کفر میریزد، خدا او را هم به موجب شرکش قلع و قمع میکند. (این همان مفاد الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کفَروا مِنْ دینِکمْ است) وَ لکنّی اخافُ عَلَیکمْ کلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ یقولُ ما تَعْرِفونَ وَ یفْعَلُ ما تُنْکرونَ [١] اما آن که من از ناحیه او بیمناک و نگرانم منافقها و دوروهاست، آنهایی که زبان و ظاهرشان رو به یک سو و قلب و باطنشان رو به سوی دیگر است.
متظاهرهای بیدین: عالم اللسان زبانش عالم است، به زبانش مؤمن و مسلمان است. چون عالم است زبانش خوب میگردد اما قلبش پر از نفاق و دورویی است.
یک جور میگوید و جور دیگری عمل میکند: یقولُ ما تَعْرِفونَ وَ یفْعَلُ ما تُنکرونَ حرف میزند آن طور که شما با آن آشنا هستید و میشناسید، ولو به معروف حرف میزند، نیک و عالی. وقتی حرف میزند شیفته فلسفهاش میشوید میگویید به به! واقعاً باید افتخار کرد به وجود یک چنین مسلمانی. اما اگر به عمل این آدم دقیق بشوید میبینید عملش همه برخلاف آن چیزی است که شما میشناسید، یعنی درست بر ضد است و همه منکر است. قولش معروف است و عملش منکر. پس حالا
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٢٧.