مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧ - آداب
اما اخلاقیات که مربوط به روح است در همین دنیا به وسیله خود شخص و معلمان و مربیان و اجتماع، طرح و بنا میشود. البته قسمتی از استعدادهای اخلاقی مربوط به سرشت و مرحله قبل از تولد است.
علیهذا دو تفاوت میان خَلق و خُلق هست. اولًا اینکه خَلق که مربوط به بدن است یک منزل جلوتر یعنی در منزل رحم تکوین پیدا میکند و اما خُلق که مربوط به روح است یک منزل عقبتر یعنی بعد از تولد متکوّن میشود. ثانیاً آنچه مربوط به خلقت بدن است از اختیار انسان بیرون است، انسان خود قادر نیست که خلقت خود را عوض کند، اما آنچه مربوط به اخلاقیات روحی است در اختیار خود انسان است؛ هرکسی خودش باید شخصیت خود را بسازد، معمار و مهندس روح خود باشد، بنّا و سازنده اخلاق خود باشد.
انسانها از لحاظ طرز رفتار با یکدیگر مختلفند، مثلًا ممکن است متواضع باشند یا متکبر، کریم و بخشنده باشند یا لئیم و ممسک، حلیم و بردبار باشند یا کینهتوز و پرخاشگر. صفاتی از قبیل تواضع و تکبر و کرم و بخل و حلم و حقد را خُلقیات میگویند. البته هنگامی به این صفات کلمه خُلق اطلاق میشود که در روح انسان جایگزین شده باشد و جزء خویهای انسان به شمار رود. در اثر عمل و تکرار و تلقین وغیره این صفات در روح انسان جایگزین میشوند و به اصطلاح به صورت ملکه در میآیند: ملکه فاضله یا رذیله.
به عبارت دیگر عکسالعمل هر فردی در مقابل فرد دیگر متفاوت است؛ ممکن است عکسالعملی باشد که به زیان او و اجتماع باشد و ممکن است عکسالعملی باشد مفید به حال او و اجتماع. اگر عکسالعملهای انسان در برابر دیگران همیشه خوب و مفید باشد و انسان عادت کند که همیشه عکسالعمل خوب نشان بدهد، گفته میشود خلقیات او خوب است.
آداب
آداب جمع ادب است. تشریفاتی که انسان برای کارهای خود قرار میدهد، آداب آن کار نامیده میشود. مثلًا خوردن یک عمل طبیعی است. انسان میتواند احیاناً مانند حیوانات با دهان آب یا غذا بخورد و میتواند با دست بخورد و یا با قاشق بخورد، میتواند با دست راست بخورد و یا با دست چپ بخورد، میتواند با دست