مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - نظریه اسلام
اریدُ انْ تَبوءَ بِاثْمی وَ اثْمِک فَتَکونَ مِنْ اصْحابِ النّارِ وَ ذلِک جَزاءُ الظّالِمینَ.
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخیهِ [١].
از همان داستان هابیل و قابیل که شروع میکند، آن را به صورت جنگ میان دو انسانی بیان میکند که یکی به عقیده و آرمان رسیده، انسانی است حقجو و حقطلب و عدالتخواه و فارغ از کششها و گرایشهای مادی، و دیگری یک انسان منحط حیوانصفت. اوّلی انسانی است که سخنش خدا و تقواست و اینکه عمل را خدا بر اساس تقوا میپذیرد و بس، انسانی است که در مقابل آن دیگری میگوید تو اگر دست دراز کنی که مرا بکشی من نیستم کسی که قاتل باشم (پس کشتار در طبیعت انسان نیست)، من از پروردگار عالمیان باک دارم. درباره آن انسان دیگر میگوید: فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخیهِ او اسیر نفس امّاره خویش است.
داستان هابیل و قابیل در قرآن از شکوهمندترین داستانهاست که نظر قرآن را درباره انسان بیان میکند که چگونه انسانِ به آرمان و عقیده و ایمان رسیده و آزادییافته از اسارتهای مادی و طبیعی و اجتماعی و نفسانی، عقیدهپرست و ایدهپرست میشود و چگونه در راه عقیدهاش استوار است و نیز چگونه انسان دیگر گرایش به سِفل پیدا میکند.
اشتباه نشود، جنگ قابیل و هابیل تمثیلی از جنگهای طبقاتی انسانها نیست؛ اینها مارکسزدگی است. این جنگ شکوهمندترین مظهری است که قرآن بیان کرده. قرآن در تواریخ در عین اینکه نقش مستضعفین را در یک طرف و نقش «مَلأ» و «مترفین» را در طرف دیگر بیان کرده است ولی همیشه کوشش آن بر این اساس است که جنگهای پیشبرنده تاریخ را جنگ انسان به عقیده رسیده با انسان منفعتطلب تفسیر کند. در کتاب قیام و انقلاب مهدی علیه السلام این مطلب را تا اندازهای
[١]. مائده/ ٢٧- ٣٠: [و بخوان بر آنها به حقیقت و راستی حکایت دو پسر آدم (قابیل و هابیل) را که تقرب به قربانی جستند که از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (قابیل به برادرش هابیل که قربانیاش قبول شده بود) گفت: من تو را البته خواهم کشت. هابیل گفت: مرا گناهی نیست که خدا قربانی متقین را خواهد پذیرفت. اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد. من از خدای جهانیان میترسم. من خواهم که گناه کشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا تو اهل جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران است. آنگاه پس از این گفتگو هوای نفس، او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود.]