مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٨ - بدبینی و یأس نسبت به سرشت بشر و آینده بشریت
بدبینی و یأس نسبت به سرشت بشر و آینده بشریت
بعضی راجع به آینده بشر به تردید مینگرند که اساساً آیا بشر آیندهای دارد یا آیندهای ندارد؟ یعنی در اینکه فنا و نیستی، جامعه بشریت را به دست خود بشر تهدید میکند سخت در تردیدند. در جامعههای غربی و در میان روشنفکران و دانشمندان غربی این تردید زیاد به چشم میخورد [١]. گروههایی دیگر از این هم بالاتر؛ یعنی به تردید نمینگرند، بلکه نسبت به آینده بشریت مأیوسند و نسبت به سرشت انسان [و به قول خودشان] سرشت غیرقابل اصلاح انسان به نهایت درجه بدبین هستند. اینها معتقدند که سرشت انسان همان سرشت حیوانیت، شهوتپرستی، خودخواهی، خودگرایی، فریب، دغل، دروغ، ظلم و ستم و از این قبیل چیزهاست و از اوّلی که دنیای انسان و زندگی اجتماعی انسان برقرار شده است این صحنه زندگی اجتماعی، صحنه شر و فساد انسان بوده است، چه در دوره توحّش انسان و چه در دوره تمدن انسان. اینها معتقدند که تمدن و فرهنگ، ماهیت و طبیعت انسان را تغییر نداده و هیچ چیزی نتوانسته است سرشت پلید این موجود به نام انسان را عوض کند، منتها فرق انسان وحشی بدوی ابتدایی با انسان متمدنِ بافرهنگ امروزی در هدفها و مقصدها نیست بلکه فقط و فقط در نحوه کار است، در روش است، در صورت و شکل است. انسان بدوی به حکم بدوی بودن و مجهّز نبودن به فرهنگ و تمدن جنایتهای خودش را صریحتر و بیپرده انجام میداد ولی بشر متمدنِ بافرهنگ امروز همان جنایتها را در زیر لفّافهها و سترها و روپوشهای طلایی زیر عنوان شیکترین کلمات و مدرنترین الفاظ و اصطلاحات انجام میدهد در حالی که مطلب همان است، در ماهیت آنچه انسان وحشی میکرده و آنچه انسان متمدن میکند تفاوتی نیست، در صورت و شکل آنها تفاوت است. نتیجه چیست؟
میگویند نتیجه یأس و ناامیدی است. چاره چیست؟ میگویند انتحار دستهجمعی، خودکشی. خوشبختانه در میان ما این فکرها کم است؛ اگر نبود که من اصلًا اسمش را هم نمیبردم ولی چون به مقدار کم هست و میدانم بالخصوص در میان طبقه دانشجو این فکرها کم و بیش ممکن است وجود داشته باشد و در لابلای کتابهایی
[١]. دوستانی که سخنان مرا میشنوند (میخوانند) آنجا که من نظریات دیگران را نقل میکنم با نظریاتخود من اشتباه نکنند. من الآن دارم نظریات دیگران را نقل میکنم.