مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦ - سخن علی الوردی
در ابتدای عرایضم تلاوت کردم: وَ ما ارْسَلْنا فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ از آن آیاتی است که نقش طبقاتی تضادها را بیان میکند. بیان قرآن همیشه جامع است، یک نکته را فروگذار نمیکند و به نقش طبقاتی تضادها مکرر اشاره میکند نه اینکه بگوید هرچه جنگ در دنیا هست فقط و فقط به خاطر منافع است. لااقل از یک طرف جنبه طبقاتی و جنبه منافع را کاملًا در نظر میگیرد.
سخن علی الوردی
این است که علیالوردی- با اینکه خودش یک فرد مارکسیست است- در کتابش میگوید حق این است که این مسئله را هزارسال قبل از کارل مارکس قرآن مطرح کرد: وَ ما ارْسَلْنا فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ. قرآن میگوید ما هرجا پیغمبری فرستادیم و ندای حق و عدالت داد (چون پیغمبران در منطق قرآن منادی حق و عدالت- هر دو- هستند، منادی دعوت به خدا و دعوت به عدالت هر دو) مترَفها، در تنعم فرو رفتهها، در مقابل اینها ایستادند و گفتند ما این حرفها را قبول نداریم، اینها دروغ و کذب است؛ شما را قبول نداریم، شما چنین و چنانید؛ چرا؟ چون پیامبران منادی عدالت بودند و طبقه مترف و متنعم و غرق شده در نعمت احساس میکرد اوست که زیان میبیند، لذا در مقابل انبیا میایستادند.
این است که قرآن همیشه از طبقهای تحت عنوان ملأ، مستکبرین، مترفین یاد میکند. هر پیغمبری را که نام میبرد، میگوید ملأ و مترفین و مستکبرین آن قوم در مقابلش ایستادند. البته قرآن از گروهی دیگر یعنی اغفالشدگانِ این مستکبرین و ملأ و مترفین هم یاد میکند. این یک حقیقتی است و این جامعیت بیان قرآن مجید را میرساند ولی آیا منطق قرآن این است که هرکسی که در طبقه متنعم باشد جبراً وجدانش دعوت پیغمبران را نفی میکند و هرکه در طبقه محروم باشد جبراً میپذیرد؟ نه، قرآن این مطلب را قبول ندارد، یعنی باز میرسیم به مسئله استقلال وجدان انسان از نظر قرآن، همان انّی اعْلَمُ ما لاتَعْلَمونَ که خدا فرمود: ملائکه! شما در انسان یک چیز را دیدید ولی من در آن عمق ضمیر انسان نیرویی نهادهام که علیرغم همه این جنبههای خاکی انسان، حقیقت را در خودش متجلی میکند.
ممکن است یک انسانی باشد از نظر شرایط مادی در نهایت برخورداری، یعنی امکانات برای او در حد اعلی وجود داشته باشد، اما حقپرستی و حقیقتپرستی، او