مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - معنی مدنی بالطبع بودن انسان
هستند، اما افراد اجتماع حق هر گونه عضویتی را دارند و این حق به سبب فعالیت و لیاقت مشخص میشود. تکلیف افراد از نظر اینکه چه عضوی باشند و چه مقام و درجهای داشته باشند و از نظر اینکه چه نوع شغل و خدمتی باید به اجتماع بکنند، به شکل غریزی و طبیعی معین نیست، فرد نسبت به جامعه مقام معین ندارد، میدان عمل فرد وسیع است، جلوش باز است، محدود به یک وظیفه خاص نیست، اختیار و انتخاب و آزادی و سلیقه و در نتیجه مقامها و شغلها و پستها قابل تعویض و تبدیل و تغییر است، اعضای پیکر اجتماع متبادل میشوند، جاها را عوض میکنند، قانون خلقت به پیشانی احدی ننوشته تو باید حتماً فلان عضو باشی، در فلان حد و مقام باشی، فلان وظیفه را انجام دهی، به پیشانی هیچ کس نوشته نشده تو باید فلان کار و فلان شغل را داشته باشی، آن یکی فلان کار و فلان شغل دیگر را، تو باید معلم باشی و آن یکی معمار و آ ن یکی نجار و آن یکی تاجر و آن یکی زارع و آن یکی طبیب و آن یکی داروساز و آن یکی مهندس برق و آن یکی مهندس ساختمان و غیره، آن طوری که در پیشانی چشم و گوش و زبان و دست و پا نوشته شده که باید چه چیزی باشند.
خلاصه اینکه در پیکر به طور طبیعی تقسیم کار شده و به طور طبیعی درجهبندی و به طور طبیعی جاها همه معین شده، اما در اجتماع این کار باید به دست خود بشر بشود، خودشان میان خودشان کارها را تقسیم و درجهبندی کنند.
میدان عمل هم برای همه وسیع است، همه انسانند، همه عقل دارند، همه اراده و اختیار دارند، همه برای خود شخصیت قائلند.
اینجاست که سؤال دیگری پیش میآید و آن اینکه کارها را میان خود چه جور تقسیم کنند؟ وظیفه بندیها و درجه بندیها که قهراً بالا و پایین و عالی و دانی دارد، بر چه اساسی صورت گیرد؟ افراد را روی چه ملاک و مبنایی در اجتماع جا بدهند؟
بشر از چه راهی وارد شود برای تقسیم کار و برای درجه بندی؟ آیا باید قرعه بکشند و با قرعه معین کنند؟!
فقط یک راه هست و آن اینکه اکراه و اجباری در کار نباشد، همه را آزاد بگذارند و میدان زندگی شکل میدان مسابقه بلکه میدانهای مسابقه را پیدا کند، افراد مختلف همه حق شرکت در مسابقه را داشته باشند، هر کسی متناسب با ذوق و استعداد خودش و متناسب با لیاقت و فعالیت خودش مقام و شغل و کاری را