مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧ - علی و استفاده از عنوان خلافت
از عنوان خودش استفاده کند نباید گفت حق است، باید گفت تکلیف است. فرق است بین حق و تکلیف. حق یعنی استفاده و بهره، تکلیف یعنی وظیفه. اگر ما سوء استفادهها را از مناصب اجتماعی بگیریم آنوقت میبینیم نمیتوانیم عنوان حق به آنها بدهیم، باید عنوان تکلیف به آنها بدهیم. آنوقت است که اگر بخواهیم درباره بعضی مناصب بحث کنیم که آیا شامل فلان دسته و فلان صنف میشود، باید بگوییم آیا این تکلیف شامل آنها هست یا نیست؟ نه اینکه آیا این حق به آنها میرسد یا خیر؟ صورت مسئله بکلی عوض میشود. مثلًا میگوییم «سربازی» تکلیف است نه حق، لهذا میگوییم سرباز وظیفه، نمیگوییم حق سربازی. اگر بنا شود از عناوین سوء استفاده نشود و خالص عمل شود، معلوم میشود همه اینها تکلیف است نه حق. شرایط تکلیف هم غیر از شرایط حق است. برای علی که هیچ گونه سوء استفادهای از خلافت نمیکرد، خلافت و حکومت تکلیف بود نه حق. اگر بنا شود از تکلیف و وظیفهای استفادههای نامشروع بشود، هر تکلیفی را میشود به غلط نام حق رویش گذاشت. اگر نماز خواندن- که صد درصد تکلیف است- مورد سوء استفاده واقع شود و منبع درآمد زندگی کسی بشود، از نظر آن شخص استفادهجو نماز خواندن یا امامت جماعت حق است نه تکلیف، بزرگترین حقها هم ممکن است باشد، اما حقیقت این طور نیست.
وقتی علی مرتضی علیه السلام را میبینیم حتی حاضر نیست اینقدر از عنوان خود استفاده کند که وقتی چیزی میخواهد بخرد از کسی میخرد که او را نشناسد، مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزانتر بفروشد، باید بگوییم حتی خلافت هم تکلیف است نه حق، چه تکلیفی که بالاتر از آن تکلیفی نیست! از تکلیف هم بالاتر است، ریاضت است.
در روزهای گرم میآمد بیرون دارالاماره و در سایه مینشست، مبادا مراجعهکنندهای بیاید و در آن هوای گرم به او دسترسی پیدا نکند. این در واقع ریاضت بود، پرمشقتترین تکلیفها بود.
در نامهای به قثم بن عباس که از طرف خودش والی حجاز بود مینویسد:
وَ اجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَینِ، فأفْتِ الْمُسْتَفْتِی، وَ عَلِّمِ الْجاهِلَ، وَ ذاکرِ الْعالِمَ، وَ