مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - سخن امیرالمؤمنین علیه السلام
دلیلش خیلی واضح است: داستان قرآن بر نیزه کردن. آیا چنین نقشهای بر سر راه پیغمبر بود که یک کسی بیاید قرآن بر نیزه کند، بگوید بین ما و شما قرآن؟ این از قطعیات تاریخ است: علی علیه السلام وقتی با معاویه روبرو میشود مرتب پیک میفرستد و نامه مینویسد: ما مسلمانیم شما مسلمانید، دو فرقه مسلمان با همدیگر روبرو شدهاند، بین ما و شما کتاب خداست، بیاییم ببینیم هرچه قرآن میگوید به آن عمل کنیم. هرچه علی پیشنهاد کرد اینها گوش نکردند. معلوم بود آنها به قرآن کاری ندارند. ولی آن لحظات آخری که این مرد شکست را برای خودش قطعی میبیند که چند لحظه دیگر بیشتر تا شکست باقی نیست فوراً نیرنگ میزند. نوشتهاند پانصد قرآن بر نیزه کردند. (حتی افرادی مثل جرجی زیدان مینویسند «پانصد قرآن» و این را یک دلیل میگیرند که نوشتن قرآن در صدر اسلام با چه سرعتی بوده، برخلاف تبلیغاتی که میکنند که در صدر اسلام چون عرب جاهلیت کتابت نمیدانست تا مدتها چیزی نمینوشتند.) حالا شما ببینید چقدر باید فکر، عالی و ایمان محکم باشد که وقتی علی به او میگوید بزن، این تظاهرِ به قرآن است علیه خود قرآن، این کاغذ است، او دروغ میگوید، [وی اطاعت کند و بزند.] گفتند تو میگویی ما با قرآن بجنگیم؟! ما هرگز با قرآن نمیجنگیم. ما تا حالا در راه قرآن میجنگیدیم ولی حالا که با قرآن روبرو شدیم نمیجنگیم، محال است؛ اصلًا یک لحظه این جنگ ادامه پیدا کند حرام است. فرمود شما نمیخواهد بجنگید، بگذارید آنهایی که میجنگند بجنگند. گفتند این عمل حرام است، یک لحظه هم ادامه پیدا کند حرام است. فوراً دستور بده مالک اشتر برگردد.
سخن امیرالمؤمنین علیه السلام
جملهای دارد امیرالمؤمنین. این جمله از مسلّمات تاریخ است که امیرالمؤمنین در همان جریان صفین و جمل و غیره میفرمود: پیغمبر بر تنزیل میجنگید و من باید بر تأویل بجنگم. دشواری کار علی همینجاست. پیغمبر با تنزیل میجنگید؛ یعنی با دشمن روبرو بود یا میخواست روبرو بشود، آیهای در مورد معین نازل میشد، در همان موردی که آیه نازل میشد همه مسلمین میدانستند این آیه قرآن مال همینجاست، میرفتند و میجنگیدند. دیگر برای کسی شک و شبههای باقی