مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢ - ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید
میگویید برو فلان کار را بکن. یک وقت میفهمد که اگر این کار را بکند چه فایدهای دارد، یا میپرسد فایده این کار چیست، آیا ممکن است بفرمایید که چه فایدهای دارد؟ او اگر بفهمد و اطاعت کند، از نظر خودش خیلی مهمتر است که فهمیده و اطاعت کرده است. اما وقتی که بفهمد، نیمی دستور عقل خودش را به کار بسته، نیمی دیگر دستور آن آمر و فرماندهنده را. اما اگر فلسفه را نفهمد و صرفاً روی اعتماد کامل به فرمانِ فرماندهنده عمل کند، این از نظر اطاعت و عبادت مقام بالاتری دارد. او به قدری به دستورهای این آقا یا به دستورهای این طبیب مطمئن است که با اینکه یک ذره از فلسفه آن چیزی نمیداند ولی میگوید من آن را میدانم.
مثل اینکه شما خودتان گاهی اوقات به یک طبیبی آنقدر اعتماد پیدا میکنید، آنقدر به دستورهای او اعتماد دارید که هرچه بگوید- ولو آنکه یک ذره فلسفهاش را نفهمید- عمل میکنید. یک کسی میگوید آقا! این کارها چیست که میکنی؟
میگوید آن کسی که من حرفش را گوش میکنم آنقدر به او اطمینان و اعتماد دارم که میدانم بیهوده حرف نمیزند و یک حسابی در کار است.
این را من مخصوصاً به جوانان عرض میکنم که از نظر مقام عبودیت با اینکه انسان خوب است کوشش کند فلسفههای احکام را بفهمد اما یک وقت این در دِماغ آدم نیاید که من هر دستوری را که فلسفهاش را بفهمم به کار میبندم اما اگر فلسفهاش را نفهمم به کار نمیبندم؛ اسلام گفته، ولی من به کار نمیبندم چون من نمیفهمم فلسفهاش چیست. این معنایش این است که من به اسلام اعتماد کامل ندارم؛ او دستورش را بدهد، من اگر خودم هم فلسفهاش را فهمیدم عمل میکنم، اگر نفهمیدم نه. پس تو به حرف اسلام گوش نمیکنی، به اسلام اعتماد نداری، به حرف خدا اعتماد نداری، به حرف قرآن اعتماد نداری. میخواهی بفهمی، اگر فهمیدی عمل میکنی. نه، شما این جور باید باشید که بگویید من به دستور اسلام اعتماد دارم، هرچه اسلام بگوید میگویم «آمَنّا و سَلَّمْنا»، من عمل میکنم. ولی برای اینکه معرفتم زیاد بشود میخواهم فلسفهاش را بفهمم، نه اینکه برای اینکه عمل بکنم میخواهم فلسفهاش را بفهمم؛ نه، من به هرحال به اسلام اعتماد دارم. به من گفتهاند نماز صبح دو رکعت است، نماز ظهر چهار رکعت. چرا نماز صبح دو رکعت، نماز ظهر چهار رکعت؟ من نمیدانم، ولی من به دستور اسلام اعتماد دارم. کوشش هم میکنم، اگر توانستم بفهمم بسیار خوب؛ اگر نتوانستم، فهمیدن من مقدمه عمل کردن نیست.