درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧ - دو نوع ماهیت
اگر بخواهیم حجر (سنگ) را تعریف کنیم، یک وقت بشرط لا تعریف میکنیم؛ مثلًا میگوییم: جسم معدنی با ویژگی خاص که البته کشف ماهیات اشیاء کار سادهای نیست و حکما هم اظهار عجز میکنند. در اینجا حجر را اینطور تعریف میکنیم: آن ماهیتی که دارای این اجناس و فصول خاص است و غیر اینها را ندارد.
به این معنا انسان حجر نیست و حجر هم انسان نیست. ولی اگر قید بشرط لا را از همه اجناس و فصولی که در حجر است برداریم- نگوییم آنچه اینها را دارد و غیر اینها را ندارد، بلکه بگوییم آنچه این اجناس و فصول را دارد اعمّ از اینکه غیر از این اجناس و فصول را داشته باشد یا نداشته باشد- در این صورت همه آن چیزی که در حجر از کمالات وجودی هست در انسان هم هست؛ همه آن مبادی آثار و اجناس و فصول که در حجر هست در انسان هم هست. پس به این معنا انسان حجر است اما نهحجر بشرط لا بلکه حجر لا بشرط.
حتی آن چیزهایی که انسان از صدق آن بر خودش ابا دارد، باز بر او صدق میکند. البته چیزهایی که انسان از صدق آنها بر خودش ابا دارد، از جنبه منفی آن ابا دارد نه از جنبه مثبت آن. انسان از صدق الاغ بر خودش ابا دارد، ولی آیا این ابا داشتن از جنبههای کمالی الاغ است یا از جنبههای نقصانی و منفی الاغ؟ مسلماً به خاطر جنبه کودنی و بیهوشی است یعنی آنچه الاغ ندارد. وقتی این جنبه بشرط لا را از آن بگیریم و الاغ را لا بشرط اعتبار کنیم اطلاقش بر انسان خیلی وحشت ندارد! (خنده حضار). اگر میگوییم انسان جماد است، نبات است یا حیوان است، نه این است که جزئی از انسان جماد است و جزئی نبات و جزئی دیگر حیوان است.
انسان به تمام وجودش جماد است و به تمام وجودش نبات است و به تمام وجودش حیوان است و به تمام وجودش انسان است بدون اینکه در خارج تمایزی میان اینها باشد [١].
[١]. سؤال: اگر در اینجا تمایزی نیست ما این ماهیات را از کجا درک میکنیم؟.
استاد: این مثل مسئله اعداد است. آیا نود در ضمن صد هست یا نه؟ هم هست و هم نیست. اگر نود که مرتبهای از مراتب اعداد است به شرط لا اعتبار کنیم نود، نود است، نود و یک نیست و صد هم نیست.
معمولًا در عرف همینطور است. اگر کسی بگوید من نود تومان از شما طلبکار هستم، نمیتوانیم بشرط لا اعتبار نکنیم و بگوییم این نود تومان با هزار تومان هم منافات ندارد. ولی گاهی اعتبار بشرط لائیت را از نود میگیریم و حقیقت نود را مجموعهای از واحدها اعتبار میکنیم. به این معناست که میگوییم: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». پس به یک اعتبار صد ضدّ نود است و به یک اعتبار دیگر واجد نود است. این همان اعتبار لا بشرط و بشرط لاست. پس تمایز از بین نمیرود