درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - فصل ١٨
بالفعل من کل وجه أو لایکون کذلک؛ و الاول محال إذ الّذی یکون بالفعل من کلّ الوجوه یکون مفارقاً لا علاقة بینه و بین المادة أصلا، و کل ما کان کذلک فلا معنی لکونه خارجاً من القوة الی الفعل، فلا معنی لکونه متحرکاً إذ قد حصل له بالوجوب جمیع ما یمکن له بالامکان العام [١]، فکل ما هو بالفعل من جمیع الوجوه یمتنع علیه الحرکة، و بعکس النقیض کل ما یصح علیه الحرکة ففیه مابالقوة إذ کل طالب للحرکة یطلب شیئاً لم یحصل له بعد فلایصح أن یکون المجرد عن المادة یطلب بالحرکة أمراً. و أیضاً الحرکة أمر طار علی الشیء المتحرک و یجب أن یکون فی الشیء الّذی یطرء له شیء معنی مّا بالقوة فیجب فیما یفرض له الحرکة معنی مّا بالقوة، و المفارق بریء من ذلک فموضوع الحرکة یلزمه أن یکون جوهراً مرکب الهویة ممابالقوة و ممابالفعل جمیعاً و هذا هو الجسم.
واعلم أنه لایجوز أن یکون الحرکة صورة لنوع من الجواهر الجسمانیة لوجوه من البیان [٢]:.
الأول: لانّ الحرکة عرض بل أضعف الأعراض، لأنها متحرکیة الشیء بالمعنی النسبی [٣] لا ما به یتحرک الشیء [٤]، فلایصح أن یکون صورة لموجود جوهری و لایتحصّل الشیء بما هو أنقص وجوداً منه [٥]و الثانی: لأنک علمت أنّ موضوعها الجسم بالفعل، و لایصح أن یوجد جسم عام مبهم إلّافی العقل بل الموجود من الجسم ما قد تحصّل نوعاً خاصاً.
و الثالث: لأنّ الحرکة لا توجد أنواعها بالفعل مستقرة و ما لایوجد بالفعل لاینوّع
[١]. در باب مجردات میگویند: «کل ما امکن له بالامکان العام فهو حاصل له». هرچه برای مجرد حاصل نیست محال است برای آن حاصل شود و هرچه حصول آن برای مجرد محال نیست قطعاً بالفعل برای آن حاصل است و بنابراین حرکت در مجردات معنا ندارد.[٢]. اشاره به اینکه دیگران به چند صورت برای این مطلب دلیل آوردهاند ولی ما آن را قبول نداریم.[٣]. اعراض نسبی را «اضعف الاعراض» میگویند.[٤]. در بحث تعریف حرکت که در گذشته مطرح کردیم شیخ از فیثاغورس این تعریف را نقل کرده بود که حرکت عبارت است از غیریت. شیخ گفت این تعریف درست نیست زیرا حرکت عین غیریت نیست بلکه «ما به الغیریه» است. مرحوم آخوند به شیخ ایراد گرفت و گفت تعریف فیثاغورس قابل توجیه است زیرا از حرف شیخ چنین برمیآید که حرکت «ما به التجدد» است، یعنی چیزی است که ملاک تجدد است در صورتی که حرکت «نفس تجدد» است.[٥]. منوّع شیء، ملاک فعلیت شیء و ملاک تحصل آن است. امکان ندارد جوهر که از عرض «اقوی وجوداً» است به عرض متحصل شود.