درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - راه ابطال نظریه اول
برای جسم است؛ ایجاد أین عین ایجاد جسم متأین است.
پس در اینجا میان این عرض و موضوع آن یک نسبت عارضی برقرار است. ولی شما نسبتی را به خود أین میدهید که این نسبت نادرست است؛ میگویید أین متجدد است و در واقع برای أین شخصیت قائل میشوید. این مثل آن است که انسان معنای حرفی را با معنای اسمی اشتباه کند و چیزی را که باید به نحو معنای حرفی تعقل شود به صورت معنای اسمی تعقل کند. البته ماهیت عرض، معنای اسمی است و از این جهت فرقی با جوهر ندارد ولی وجود عرض برای جوهر، وجودی است که «وجود لنفسه» ندارد. شما برای آنچه که وجود لنفسه ندارد وجود لنفسه فرض کرده و بعد میگویید: أین است که تجدد را قبول میکند. أین برای خودش وجودی ندارد که بخواهد تجدد را قبول کند؛ قبول کردن أین یعنی قبول کردن جسم. پس خود أین نمیتواند قبول کننده باشد و موضوع، خود جسم است.
چنانکه گفتیم حاجی در یکی از حواشی خود بر فصل سی و سوم متوجه همین نکته شده است. من یادم نیست که مرحوم آخوند این مطلب را به این بیان در جاییگفته باشد.
همین مطلب را به نحو دیگری هم میتوان بیان کرد. حکما اصطلاحی دارند، میگویند: طبیعت «فاعل الحرکه» است نه «فاعل الوجود»؛ یعنی طبیعت در هرجا اثری بگذارد، نمیتواند ایجاد کننده یک ماهیت باشد بلکه فقط میتواند حرکت دهنده یک شیء باشد. به تعبیر دیگر طبیعت در هرجا که علت است، فقط وجود ناعت میدهد نه وجود لنفسه.
پس به این بیان نظریه اول را باید ابطال کرد نه به این بیان که آیا ذات سواد باقی است یا باقی نیست، اگر باقی است چنین و اگر باقی نیست چنان. خلاصه بیان این است که موضوع حرکت و خود حرکت از نظر وجود یک چیزند و فقط تحلیلًا و مفهوماً با یکدیگر اختلاف دارند. پس علتی که حرکت را ایجاد میکند همان علتی است که به مقوله وجود میدهد. پس در این صورت مقوله متحرک بالذات است و اگر مقوله بخواهد متحرک بالذات باشد، وجودش نمیتواند وجود رابطی باشد بلکه باید وجود نفسی باشد، که این استدلال با مبانی مرحوم آخوند هم جور در میآید [١].
[١]. ممکن است کسی به این دلیل آقایان ایراد دیگری علاوه بر ایراد ما بگیرد که این ایراد هم ایراد مهمی است. آن ایراد این است که ما گفتیم که معنای حرکت در مقوله این است که مقوله موضوع است.