درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣
متحقق فی الخارج غیر الماهیة، بمعنی أنّ الأصل فی المتحققیة هو الوجود، و الماهیة معنی کلی معقول من کل وجود منتزعة عنه، محمولة علیه، متحدة معه ضرباً من الاتحاد و لو کانت الماهیة موجودة و الوجود أمراً معقولا انتزاعیاً کما ذهب إلیه المتأخرون لزم فی صورة الاشتداد وجود أنواع بلا نهایة بالفعل متمایزة بعضها عن بعض محصورة بین حاصرین، و یلزم منه مفاسد تشافع الأجزاء الّتی لاتتجزی کما یظهر بالتأمل.
و الثانی: إنّ السواد لمّا ثبت أنّ له فی حالة اشتداده أو تضعّفه هویة واحدة شخصیة [١] ظهر أنها مع وحدتها و شخصیتها تندرج تحت أنواع کثیرة و تتبدل علیه معانی ذاتیة و فصول منطقیة حسب تبدل الوجود فی کمالیته أو نقصه، و هذا ضرب من الانقلاب و هو جائز، لأنّ الوجود هو الأصل و الماهیة تبع له کاتباع الظل للضوء [٢] فلیجز مثله فی الجوهر [٣].
و الثالث: إنّ هذا الوجود الاشتدادی مع وحدته و استمراره فهو وجود متجدد منقسم [٤] فی الوهم إلی سابق و لاحق [٥]، و له أفراد بعضها زائل و بعضها حادث و بعضها
[١]. ملاک این هویت واحد شخصی همان وجود است.[٢]. این گونه تشبیهات قهراً ضعیف است.[٣]. پس معلوم شد که در حرکات اشتدادی عرضی ما دائماً انقلاب ذات داریم. پس با تحلیلی که از این حرکات کردیم سنگ بزرگی را از راه اثبات حرکت جوهری برداشتیم زیرا انقلاب ذات تنها در حرکت جوهری نیست.[٤]. یعنی یک وجود جامع متناقضات است ولی در واقع تناقضی در کار نیست. ما این مطلب را در مقاله «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» گفتهایم و بعد توضیح میدهیم که در باب حرکت همیشه یک نوع شبه تناقض و شبه تضاد وجود دارد. در باب حرکت، شیء هم موجود است و هم معدوم، هم واحد است و هم کثیر، هم مستمر البقاء است و هم دائم الزوال. این شبه تناقض است نه آن تناقضی که منطق آن را محال میداند. در فلسفههای جدید به این شبه تناقضها که برخورد کردهاند نتوانستهاند درک کنند که اینها شبه تناقض است نه تناقض واقعی و لذا سروصدا راه انداختهاند که بنا بر آنچه که در باب حرکت کشف کردهاند اصلًا اجتماع نقیضین محال نیست و لذا منطق ارسطویی از اساس غلط است.
مطلب مرحوم آخوند میرساند که ایشان به آنچه در فلسفههای جدید در باب حرکت مطرح است رسیده و بدون آنکه استنتاج غلط آنها را بکند تحلیلی عالی ارائه داده است.
ایشان بعداً تصریح میکند- و در گذشته هم گفتیم- که حرکت اتحاد قوه و فعل است، اتحاد وجود و عدم است، اتحاد وحدت و کثرت است، اتحاد استمرار و زوال است و همه اینها نوعی از جمع است که با آنچه منطق محال میداند فرق دارد.
[٥]. اگر شیء از حیث واحد، هم واحد باشد و هم کثیر، اشکال دارد ولی از دو حیث، شیء میتواند هم واحد باشد و هم کثیر.