درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥ - متحرک بالعرض و متحرک بالذات
باز یک تغییر عرضی است. این تغییر عرضی از بیرون بر این زردآلو تحمیل نشده است بلکه از طبیعت خودش به آن داده شده است. این طبیعت درخت زردآلو است که دارد این رنگ و مزه را در آن به وجود میآورد. آن طبیعت درخت زردآلو که این را به وجود میآورد، یک امر ثابت و یکنواخت نیست؛ اگر این گونه میبود چنین تغیراتی تحقق پیدا نمیکرد. چون خود آن طبیعت، همان که منوع این حقیقت است و نوعیت آن را به وجود آورده است (یعنی تمامْ حقیقتش، چون همه صورتها در صورت اخیر است و حتی به تبع، ماده هم چنین است) به تمام هویت درونی و جوهریاش متغیر است حرکت در اعراضش پیدا میشود و طبیعت جوهری، علت این حرکات است. این همان است که «حرکت در جوهر» نامیده میشود.
طرح یک اشکال
اینجا فوراً این سؤال مطرح میشود که ما نقل کلام میکنیم به خود طبیعت جوهری.
خود طبیعت جوهری هم مثل اعراضش متغیر است، پس آن هم باید یک علت متغیر دیگری داشته باشد و بنابراین باید مثلًا یک طبیعت مافوق طبیعت فرض کنیم. باز آن طبیعت هم باید مثل خود این طبیعت متغیر باشد. اگر برای آن هم باز بخواهیم علتی فرض کنیم آن هم باید متغیر باشد و همینطور که پیش برویم این سلسله غیرمتناهی میشود. اگر این سلسله بخواهد متناهی بشود باید به یک ثابت منتهی شود. این طرح اشکال.
جواب میدهند که روح مطلب همین جاست که طبیعت که متغیر است نیاز به علتی که آن علت متغیر باشد ندارد. طبیعت خصوصیتی دارد که میتواند متغیر باشد با اینکه علتش ثابت است. چرا؟ آیا استثنایی رخ داده؟ نه، استثنا رخ نداده، بلکه این امر از همان خصوصیتی ناشی میشود که در فصل پیش و نیز در فصل دوازدهم بیان کردیم.
متحرک بالعرض و متحرک بالذات
مرحوم آخوند مطلب را اینطور بیان میکند که رابطه حرکت و متحرک دوگونه است. گاهی به این صورت است که متحرک چیزی است و حرکت چیز دیگری است که عارض بر آن شده است. در اینجاست که علت متغیر یا علت تغیر باید متغیر باشد. ولی گاهی این رابطه به این نحو است که حرکت عارض متحرک نیست، بلکه عین متحرک است و از متحرک انتزاع میشود. اینجا اگر میگوییم متحرک و حرکت تفاوت دارند، فرقشان تحلیلی است نه خارجی.