درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - فصل ٢١
فصل ٢١
فی کیفیة ربط المتغیر بالثابت.
لقائل أن یقول: إذا کان وجود کل متجدد مسبوقاً بوجود متجدد آخر یکون علة تجدده، فالکلام عائد فی تجدد علته و هکذا فی تجدد علة علته، فیؤدی ذلک إما إلی التسلسل أو الدور أو إلی التغیر فی ذات المبدء الأول تعالی عن ذلک علوّاً کبیراً.
لکنّا نقول إنّ تجدد الشیء إن لم یکن صفة ذاتیة له ففی تجدده یحتاج إلی مجدد و إن کان صفة ذاتیة له ففی تجدده لایحتاج إلی جاعل یجعله متجدداً بل إلی جاعل یجعل نفسه جعلًا بسیطاً لا مرکباً یتخلّل بین مجعول و مجعول إلیه، و لا شک فی وجود أمر حقیقته مستلزمة للتجدد و السیلان و هو عندنا الطبیعة و عند القوم الحرکة و الزمان، و لکلّ شیء ثبات مّا و فعلیة مّا و إنّما الفائض من الجاعل نحو ثباته و فعلیته [١]؛ فإذا کان ثبات شیء ثبات تجدده، و فعلیتُه فعلیة قوته، فلا محالة یکون الفائض من الأول علیه هذا النحو من الثبات و الفعلیة، کما أنّ لکل شیء نحواً من الوحدة و هی مساوقة للوجود
[١]. این همان مطلب دقیقی است که مرحوم آخوند در اینجا مختصراً بیان کرده است.
گفتیم این مطلب را باید با توجه به تقسیمات مقایسهای وجود توضیح داد که همیشه یکی از دو قسیم شامل دیگری میشود و آنچه که از علت افاضه میشود جنبه غیرمقایسهای است.