درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - فصل ٢٠
قرب و بعد من الغایة المطلوبة فی الحرکات الطبیعیة و کتجدد أحوال اخری فی الحرکات القسریة و کتجدد الإرادات و الأشواق الجزئیة المنبعثة عن النفس علی حسب تجدد الدواعی الباعثة لها علی الحرکة [١].
میشود. اینجاست که مرحوم آخوند به شیخ ایراد میگیرد و میگوید چنین چیزی محال است. تجدد مراتب قرب و بعد تا به یک تجدد ذاتی بازنگردد مشکلی را حل نمیکند که در این باره به تفصیل بحث خواهد شد.
پس شیخ این اصل را که مبدأ حرکات عرضی طبیعت است قبول دارد و باز اصل دوم را که تا برای طبیعت تغیری رخ ندهد نمیتواند منشأ حرکت باشد میپذیرد ولی به عقیده او آن تغیراتی که باید برای طبیعت رخ بدهد تغیرات عرضی است که همان تجدد مراتب قرب و بعد است.
[١]. شیخ در مورد حرکات ارادی چه میگوید؟ میگوید در حرکات ارادی من با اراده خودم علت حرکت میشوم. مثلًا از اینجا حرکت میکنم و تا مدرسه فیضیه میروم. من حرکتِ تا مدرسه فیضیه را اراده میکنم و بعد هزار قدم برمیدارم. در اصول هم این بحث مطرح شده که آیا در اینجا من در ابتدا یک اراده میکنم و همان یک اراده است که منشأ این هزار قدم متوالی میشود یا هر قدمی یک اراده جداگانه دارد منتها در شعور آگاه من منعکس نیست؟ بعضی میگویند من در اینجا تنها یک اراده میکنم و برای هر قدمی یک اراده نمیکنم؛ همان ارادهای که من در ابتدا کردم کافی است که مرا به مقصد برساند البته اگر مانعی پیش نیاید. لهذا در حال راه رفتن با دیگران حرف میزنم، یا دارم فکر میکنم و در یک عالم دیگری هستم و یکمرتبه متوجه میشوم که به مقصد خودم رسیدهام.شیخ و امثال او این مطلب را قبول ندارند و حق هم با آنهاست. میگویند: اراده اول یک اراده کلی است و اراده کلی محال است که مبدأ یک عمل شخصی شود. مطلب از این قرار است که از آن اراده کلی ابتدا یک اراده جزئی منبعث میشود. وقتی اراده میکنم که تا مدرسه فیضیه بروم از این اراده کلی اراده برداشتن قدم اول منبعث میشود. به دنبال آن یک اراده جزئی دیگر برای برداشتن قدم دوم حاصل میشود و همینطور.
دائماً اراده بعد از اراده و شوق بعد از شوق و میل بعد از میل در من پیدا میشود ولی لزومی ندارد که انسان به هرکدام از این ارادههای جزئی توجه هم داشته باشد. ممکن است انسان اراده و شوق برایش تجدید بشود و بدان توجه هم داشته باشد و ممکن است اراده و شوق برای انسان پیدا بشود و به آن توجه نداشته باشد یعنی یک «شعور غیرملتفت الیه» باشد.
شیخ میگوید من که فاعل این حرکت هستم، در من هم دائماً تغییر پیدا میشود ولی نه به این معنا که در جوهر من تغییر پیدا میشود، بلکه این تغییر، عرضی است. اراده یک صفت نفسانی است و دائماً اراده بعد از اراده برای من پیدا میشود. اراده اول من منشأ قدم اول میشود و بعد قدم اول منشأ پیدایش اراده دوم، و اراده دوم منشأ قدم دوم، قدم دوم منشأ اراده سوم میشود و به همین ترتیب مرتباً حرکتی علت ارادهای، و ارادهای علت حرکتی میشود و به این ترتیب تا انتهای حرکت ادامه پیدا میکند.
در روان شناسی نیز نظیر این مسئله مطرح است که البته نظر روان شناسان با نظر فلاسفه ما متفاوت است و در واقع دو نوع تفسیر است نه اینکه آزمایشهای علم روان شناسی نظری مخالف نظر فلاسفه را اثبات کرده باشد. وقتی انسان برای اولین بار میخواهد یک کار فنی را انجام بدهد، شعور و قوای