درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨ - توضیح اشکال
صورت دو اشکال مطرح نکرده است) از آنجا لازم میآید که در حرکت جوهری، انواع باید بالفعل باشند نه بالقوه. اما در حرکات عرضی، لازم نمیآید که انواع بالفعل باشند بلکه انواع، بالقوه هستند و لذا هیچ کدام از دو اشکال پیش نمیآید.
حال این سؤال مطرح میشود که چرا در مورد حرکت در جوهر لازم است انواع بالفعل باشند ولی در مورد حرکت در اعراض، انواع بالقوهاند؟.
پاسخ شیخ [١] این است که ملاک این تفاوت از این جهت است که هر حرکتی نیازمند به یک موضوع ثابت و بالفعل است [٢]. در حرکات عرضی، موضوع جسم است و جسم غیر از ما فیه الحرکه است. جسم که جوهر است مثلًا در مقوله أین یا کیف حرکت میکند. در آنجا ایرادی ندارد که موضوع، امری بالفعل باشد ولی ما فیه الحرکه امری بالقوه باشد. ولی اگر قائل به حرکت جوهری شویم در حقیقت قائل شدهایم که ما به الحرکه و ما فیه الحرکه یعنی موضوع حرکت و مقولهای که حرکت در آن واقع میشود هردو یک چیز است. در این صورت ما فیه الحرکه یعنی مقولهای که حرکت در آن واقع میشود چون موضوع حرکت هم هست و موضوع باید بالفعل باشد، خود باید بالفعل باشد. بالفعل بودن ما فیه الحرکه در حرکت جوهری به این است که اولًا انواع، بالفعل باشند و بنابراین تتالی انواع پیش میآید و ثانیاً لازم میآید انواع غیرمتناهی محصور بین حاصرین واقع شوند. اما در حرکات عرضی این دو امر لازم نمیآید چون موضوع غیر از ما فیه الحرکه است. این، بیان اشکال شیخ است. البته بیانی که در این فصل اسفار نقل شده و حتی بیانی که از شیخ در جای دیگری در اسفار نقل شده با این توضیحی که من عرض کردم نیامده ولی وقتی مطلب را بشکافیم از اینجا سر درمیآورد [٣].
[١]. البته شیخ به این بیان نگفته است. مرحوم میرزای جلوه بیانی در حاشیه شرح هدایه دارد و ما با کمک این حاشیه مطلب را در اینجا توضیح میدهیم.[٢]. در فصل هجدهم این مطلب بیان شد و مرحوم آخوند در فصل نوزدهم تحت عنوان «فی حکمة مشرقیة» نظر خودش را بیان کرد.[٣]. پس بهطور خلاصه، شیخ میگوید حرکت در جوهر محال است زیرا چنانکه گفتیم حرکت به شش چیز نیاز دارد که یکی از آنها موضوع است. حرکت در اعراض، ممکن و بلکه واقع است چون این نوع حرکت یک موضوع ثابت باقی دارد که عبارت است از جوهر؛ ولی اگر حرکت بخواهد در جوهر واقع شود حرکت بلاموضوع باقی میماند. پس به این دلیل حرکت در جوهر محال است.
به این بیان اگر بگوییم، این یک برهان مستقل میشود ولی آنطور که ما از خارج مطلب را تقریر کردیم این بیان تقریباً در بطن آن تقریر قرار میگیرد. ما مطلب را اینطور تحلیل کردیم که شیخ