درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦ - چهار دلیل در ابطال منوع بودن حرکت
که در اینجا هست عبارت است از جوهر جرمانی کشش داری که ملاک ابعاد این جسم است، و همه اجسام در صورت جسمیه شریکند. اما انواع، مختلف هستند. به یک نوع جسم، آهن میگوییم و به نوع دیگر سنگ، آتش و یا درخت. ملاک این نوعیتها چیست که اجسام را نوع نوع کرده است؟.
فلاسفه معتقدند که یک سلسله صور دیگر غیر از صورت جسمیه در اجسام وجود دارد که این صور جوهرند و ملاک تنوع اجسام این صور جوهری هستند که به آنها «صورت نوعیه» و یا «طبیعت» میگویند. «طبیعت» در اصطلاح حکما یعنی صورت جوهریه نوعیهای که در اشیاء وجود دارد. وقتی میگوییم طبیعت گل گاوزبان یا عسل چنین و چنان است، یعنی در هریک از اینها صورت نوعیهای وجود دارد که به موجب آن صورت نوعیه گل گاو زبان، گل گاو زبان شده است و عسل، عسل. به هرحال این طبایع که مُنوِّعات هستند جوهرند. این یک بحث مقدّمی بود.
مرحوم آخوند در مطلبی که با «اعلم» آغاز میشود این مطلب را مورد بحث قرار میدهد که آیا ما میتوانیم حرکت را صورت نوعیه بدانیم به این معنا که کسی بگوید صورت نوعیه که اجسام در آن با یکدیگر اختلاف دارند عبارت است از حرکت؟
مثلًا اگر این درخت، نوع خاص شده است صورت نوعیهاش یک حرکت خاص است و اگر عسل، عسل شده است صورت نوعیهاش یک حرکت خاص دیگری است. آیا این نظریه که ملاک تنوع، حرکات خاص است صحیح است؟ امروزه این مسئله مطرح است و اینکه در برخی علوم جدید انواع را از یکدیگر با حرکت متمایز میکنند در واقع همین نظریه است. میگویند گاهی یک عنصر با عنصر دیگر از نظر اجرام و ذراتی که از آنها تشکیل شدهاند یکی هستند ولی اختلافشان در حرکت است و همین اختلاف در حرکات آنها را دو نوع کرده است.
مرحوم آخوند در اینجا این نظر را نقل میکند و میگوید به «وجوهی از بیان» استدلال شده است که چنین چیزی محال است؛ اشاره به اینکه ما این وجوه را قبول نداریم.
چهار دلیل در ابطال منوع بودن حرکت
اولین دلیل این است که حرکت عرض است و انواع جوهرند و عرض نمیتواند منوّع جوهر باشد بلکه صورت نوعیه یا صورت منوّع جوهر باید جوهر باشد. طرف مخالف در