درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - برهان مرحوم آخوند بر استحاله « حرکت در حرکت »
تدریج در مقوله فعل که به معنای تأثیر تدریجی است خوابیده است و انفعال هم یعنی تأثر تدریجی که باز در آن تدریج خوابیده است. حتی ایشان میگوید در ماهیت ایندو «حرکت» خوابیده است. حال اگر بگوییم که حرکت در مقولهای صورت میگیرد که ماهیت آن مقوله را خودِ حرکت تشکیل میدهد باید به «حرکت در حرکت» قائل شویم در حالی که به نظر مرحوم آخوند و دیگران حرکت در حرکت محال است. پس حرکت در مقولات أن یفعل و أن ینفعل که حرکت در ماهیت آنها اخذ شده است واقع نمیشود.
حتی مرحوم آخوند میگوید اصلًا مقوله أن یفعل و أن ینفعل یعنی حرکت، منتها حرکت به اعتبار نسبتش به فاعل میشود مقوله أن یفعل، و به اعتبار نسبتش به منفعل میشود مقوله أن ینفعل. ولی این حرف ایشان، هم مورد اعتراض حاجی قرار گرفته است و هم مورد اعتراض آقای طباطبایی، و ناچار هردوی آنها توجیه کردهاند که لابد تسامح در تعبیر است. حاجی میگوید به حرکت از جهت انتسابش به فاعل مقوله أن یفعل گفته نمیشود بلکه در تعریف مقوله أن یفعل چنین گفتهاند که هیئتی است که برای فاعل از نظر تأثیر تدریجی آن در منفعل پیدا میشود. همین طور مقوله أن ینفعل هیئتی است که برای متأثر پیدا میشود.
آقای طباطبایی اعتراض بهتری میکنند: شما میگویید مقوله أن یفعل و أن ینفعل همان حرکت است به این بیان که اگر حرکت را به فاعل نسبت دهیم میشود أن یفعل، و اگر آن را به قابل نسبت دهیم میشود أن ینفعل، در حالی که مقولات متباین بالذات و مستقل از یکدیگر هستند. مگر میشود یک چیز به اعتباری بشود یک مقوله و به اعتبار دیگر بشود مقوله دیگر؟! چطور میشود که ذوات اشیاء به سبب اعتبار مختلف شود؟! بعد ایشان سخن مرحوم آخوند را توجیه میکنند [١].برهان مرحوم آخوند بر استحاله « حرکت در حرکت »
مطلبی که در آخر جلسه گذشته توضیح دادم برای این بود که مفهوم این استدلال روشن شود. گفتیم معنای حرکت در یک چیز این است که آن چیز- که «ما فیه الحرکه» است- به گونهای باشد که «للمتحرک فی کل آن فرد منه بالقوه» و روی «بالقوه» تأکید کردیم. پس
[١]. [استاد در جلسه بعد ایراد مرحوم حاجی و نیز مرحوم علامه طباطبایی را مجدداً طرح کرده و به هر دو ایراد پاسخ میدهند.]