درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - مبدأ و منتهای حرکت
ولی در ذات بعضی کمیات جهت خوابیده است و این از سویی و به سویی بودن، جزء ذاتشان است که هر نوع حرکتی- أینی و غیر أینی- چنین است. حرکت نمیتواند تحقق پیدا کند به نحوی که نه از سویی باشد و نه به سویی. البته بحث ما در حرکت بسیط است نه مرکب. حرکت مستدیر به عقیده حکما حرکت واحد و بسیط نیست. پس معنای اینکه حرکت ابتدا و انتها دارد این است که از سویی است و به سویی.
البته گاهی ابتدا یا انتهای حرکت فرضی است. اگر حرکت منقطع الاول باشد میشود یک ابتدای نهایی برای آن فرض کرد و اگر منقطع الآخر باشد باز میتوان یک منتهای نهایی برای آن فرض کرد یعنی منتهایی که پس از آن دیگر منتهایی نیست. ولی اگر حرکت، منقطع الاول و منقطع الاخر نباشد، هر مرتبه، «ما منه» است نسبت به مرتبه بعد و هر مرتبه بعد «ما الیه» است نسبت به مرتبه قبل. مثلًا در حرکت فلک که به عقیده قدما یک حرکت دوری مداوم است چنین است. شیئی که به دور خودش حرکت میکند نقاط بعدی برای آن منتهی هستند و به هر مرتبه که برسد مرتبه بعد برای آن «ما الیه» است. مقصود حکما از مبدأ و منتهی داشتن حرکت این است، نه اینکه هر حرکتی باید از دو طرف منقطع باشد.
مرحوم آخوند میگوید بعضی خیال کردهاند که در حرکاتی مثل حرکت فلک، مبدأ و منتهی واقعاً یک چیز است. فلک که به عقیده قدما حرکت میکند وضع آن در لحظه معینی از امروز به گونهای است که مثلًا خورشید در حال طلوع است و ستارگان وضع خاصی دارند. بعد از بیست و چهار ساعت مجدداً خورشید و ستارگان در همان وضع قرار میگیرند و بنابراین حال امروز عین حال دیروز است.
این سخن صحیح نیست زیرا وضع فلک در امروز عین وضع دیروز است از نظر نوع نه از نظر فرد و شخص. بودن فلک در دیروز در آن وضع، یک فرد از وضع بود و بودن فلک در امروز در این وضع، فرد دیگری از وضع است که مماثل فرد دیروز است نه اینکه عین آن است. بحث مبدأ و منتهی در آینده نیز خواهد آمد.
حال وارد بحث ما فیه الحرکه میشویم که این فصل برای همین منظور باز شده است. میخواهیم ببینیم حرکت در چه مقولهای ممکن است و در چه مقولهای ممکن نیست، که معنای حرکت در مقوله این است که در هر آن، فردی از مقوله قابل انتزاع است.