درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨ - مبدأ و منتهای حرکت
نمیتواند تحقق پیدا کند که در گذشته هم به آن اشاره کردیم:
فاعل یا «ما عنه الحرکه»، قابل یا «ما به الحرکه» (گاهی به ندرت در بعضی اصطلاحات به آن «ما له الحرکه» هم میگویند)، مبدأ یا «ما منه الحرکه»، منتهی یا «ما الیه الحرکه»، و «ما فیه الحرکه» که مراد از آن، مقولهای است که متحرک در آن حرکت میکند که تعبیر دیگر آن «مسافت» است. امر ششم، زمان یا «ما علیه الحرکه» است که حرکت بر آن نوعی انطباق پیدا میکند.
مرحوم آخوند از میان این شش امر، درباره زمان در اینجا بحث نمیکند و بحث زمان بعداً خواهد آمد. میگوید بحث فاعل و نیز قابل را قبلًا مطرح کردهایم. بحث در مورد فاعل در آنجا مطرح شد که گفتیم هر متحرکی احتیاج به محرک دارد، و بحث قابل هم در آنجا بیان شد که گفتیم هر حرکتی نیازمند به موضوع است. در آنجا گفتیم که در بعضی از حرکات، فاعل غیر از قابل است، آنجا که هم تأثیر و هم تأثر، تدریجی باشد و به تعبیر بهتر آنجا که حرکت عارضی باشد نه ذاتی. اما در بعضی از موارد، یعنی در حرکت ذاتی جوهری، فاعل و قابل هر دو یکی هستند.
باقی میماند سه رکن دیگر حرکت: مبدأ، منتهی و مسافت.
مبدأ و منتهای حرکت
مرحوم آخوند بحث را از مبدأ و منتهی شروع میکند. ابتدا این سؤال مطرح میشود که چرا حرکت احتیاج به مبدأ و منتهی دارد؟ آیا اساساً معنای احتیاج به مبدأ و منتهی این است که هر حرکتی باید منقطع الاول و منقطع الآخر باشد؟ اگر محال است حرکتی بلااول یا بلاآخر باشد چگونه است که حکما به حرکت بلااول و بلاآخر یعنی حرکت فلک قائلند؟.
پاسخ این است که مقصود حکما از مبدأ و منتهی چیز دیگری است. امروزه اصطلاحی هست که میگویند کمیات بر دو قسم است: «کمّیات موجهه» و «کمیات غیر موجهه». کمیت غیر موجهه یعنی کمیت بیجهت، کمیتی که در خود آن کمیت، جهت خاص نخوابیده است و جهت برای آن امری است اعتباری و قراردادی. مثلًا مقادیر جسمانی و به اصطلاح «مقادیر قاره» کمیت غیر موجهه هستند. در ماهیت خط این نخوابیده است که سو داشته باشد، یعنی به سوی شیء معینی باشد. از سویی و به سویی بودن در ماهیت خط نیست. به یک اعتبار میشود یک طرف مبدأ قرار گیرد و طرف دیگر منتهی و به اعتبار دیگر بالعکس.