درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١ - توضیح نظریه چهارم
مجموع بودنهای ساکن، که ما از این نوع بودن و وجود به «شدن» تعبیر میکنیم. در فلسفه ما «شدن» در مقابل «بودن» نیست برخلاف برخی فلسفههای غربی که بودن را در مقابل شدن قرار میدهند. برخی از این مکاتب به تبع فلسفه هگل، شدن را جمع میان بودن و نبودن میدانند در حالی که در فلسفه ما سکون نحوهای از بودن است و شدن نحوه دیگری از بودن، و این لازمه اصالت وجود است.
برخلاف آن نظریه که حرکت را مجموعی از بودنها میداند، حرکت تنها یک شدن است ولی یک شدن ممتد که مرکب از اجزاء نیست.
از طرف دیگر آنچه معمولًا تصور میشود که زمان از آنات تشکیل شده است درست نیست. یک ساعت نه ٣٦٠٠ میلیون آن است و نه ٣٦٠٠ میلیارد آن. زمان یک امتداد و کشش است و «آن» تنها اعتبار ذهن است. «آن» که در باب زمان معقول است «آن» ی است که متفرع بر زمان است یعنی حد زمان، حد مشترک دو زمان، اما «آن» ی که زمان متفرع بر آن باشد یعنی زمان از آن تشکیل شده باشد موهومی بیش نیست و چنین چیزی وجود ندارد. پس فرض آنات درست نیست و زمان یک امر ممتد است، که بعد در این باره در بحث مربوط به «آن» بیشتر بحث خواهیم کرد.
مسافت هم از همین قبیل است. این اشتباه است که بگوییم از این دیوار تا آن دیوار واقعاً چند میلیارد نقطه به معنای جزء لایتجزی وجود دارد. مسافت هم در ذات خودش یک حقیقت ممتد است. پس حرکت عبارت شد از تحقق یک امر ممتد در مدتی از زمان و در مسافتی معین که هرکدام از زمان و مسافت هم یک امر ممتد و کششدار است. پس مثلًا أینی که در اینجا فرض میکنیم خود یک امر کششدار است.
حاصل نظریهای که از آن چهار نظریه پذیرفتیم این شد که معنای حرکت در مقوله این است که «للمتحرک فی کل آن فرد من المقولة». در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا این همان نظریه مردود نیست که حرکت را مجموع سکونات، زمان را مجموع آنات، و مسافت را مجموع نقاط میداند؟ پاسخ این است که این نظریه میگوید: «للمتحرک فی کل آن فرد من المقولة بالقوة» نه بالفعل، در حالی که لازمه آن نظریه مردود این بود که «للمتحرک فی کل آن فرد بالفعل من المقولة».
حال که طبق قول چهارم در هر آن یک فرد بالقوه داریم پس در اینجا چه چیزی بالفعل است؟ پاسخ این است که ما دو فرد داریم: فرد بالفعل و فرد بالقوه. فرد بالفعل مقوله فرد زمانی و کششدار است و فرد بالقوه مقوله فرد فرضی است. فرد بالفعل که یک واحد