انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٣٠ - اعتلاى انسان به فهم خطاب محمدى ( ص )
حروف و كتابت ظاهر شد مناسب مر اصماخ و ابصار آنها . عارف رومى در دفتر چهارم مثنوى فرمايد :
خود طواف آنكه او شه بين بود *** فوق قهر و لطف و كفر و دين بود
زان نيامد يك عبارت در جهان *** بس نهانست و نهانست و نهان
زانكه اين اسما و الفاظ حميد *** از گلابه ى آدمى آمد پديد
علم الاسما بد آدم را امام *** ليك نى اندر لباس عين و لام
چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه *** گشت آن اسماى جانى روسياه
كه نقاب حرف و دم در خود كشيد *** تا شود بر آب و گل معنى پديد
پس بدان كه قرآن , اگر چه يك حقيقت است , اما آن را به حسب نزول مراتب بسيار است , و به لحاظ مراتب اسامى گوناگون , و در هر نشاه اسمى خاص مطابق آن نشاه دارد , چنانكه انسان كامل يك حقيقت است و آن را اطوار و مقامات و درجات بسيار است , و در هر طور و مقام اسمى خاص دارد . قرآن در عالمى مجيد ناميده مى شود , در عالمى عزيز , و در عالمى على حكيم , و در عالمى كريم , و در عالمى مبين , و در عالمى حكيم . و اينها اسامى است كه در قرآن از آنها اسم برده شد , و آن را هزاران اسم است كه شنيدن آنها با اين گوش سر امكان ندارد , وانگهى :
معانى هرگز اندر حرف نايد *** كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
و اگر در عالم عشق حقيقى و محبت الهى داراى گوش باطنى هستى , توانى آن نامها را بشنوى و آن اطوار را بنگرى .
بدان كه يك شى ء را مى شود كه چندين وجود باشد , از قبيل وجود عينى و وجود ذهنى و وجود لفظى و وجود كتبى . به قول متاله سبزوارى در منطق منظومه .
و تلك عينى و ذهنى طبع *** ثمت لفظى و كتبى وضع
و هر يك از اين وجودات را نيز مراتب عديده است مثلا وجود عينى را طبيعى