انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢٨ - اعتلاى انسان به فهم خطاب محمدى ( ص )
سائر , همينكه از اين وجود مجازى حسى به در رفت و به وجود يقينى عقلى متحقق شد , و به دائره ملكوت روحانى متصل گشت , معنى والله بكل شى ء محيط را مشاهده مى كند و ذات خويش را محاط بدان ذات و مقهور آن مى بيند , و در اين هنگام , وجود خود را در نقطه اى كه تحت باء بسم الله است مشاهده مى كند .
ما از حروف قرآن مشاهده نمى كنيم مگر سواد آن را , زيرا كه در عالم ظلمت و سواد هستيم . و آنچه كه از مداد ماده است مى بينيم , زيرا كه مدرك و مدرك دائما از يك جنس اند , چنانكه بصر نمى بيند مگر الوان را , و حس در نمى يابد مگر محسوسات را , و خيال تصور نمى كند مگر متخيلات را , و عقل نمى شناسد مگر معقولات را , و همچنين نور ادراك نمى شود مگر به نور , موجودات ماوراى طبيعت كه انوار محض اند ديده نمى شوند مگر به نور چشم بصيرت , و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور . من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى [١] . پس ما به سواد اين چشم سر نمى بينيم مگر سواد قرآن را , و چون از اين وجود مجازى و از اين قريه اى كه اهل آن ستمكارند , به در رفتيم و به سوى خدا و رسولش مهاجرت كرديم و از نشاه صورى حسى و خيالى و وهمى و عقلى علمى به مرديم , و به وجود خودمان در وجود كلام الله محو شديم , از محو به اثبات مى رسيم و از مرگ به زندگى دوباره هميشگى .
چون او يس از خويش فانى گشته بود *** آن زمينى آسمانى گشته بود
پس از آن , از قرآن ديگر سواد نمى بينيم , بلكه آنچه از قرآن مى بينيم بياض صرف و نور محض است .
بدان كه قرآن با هزاران حجاب براى تفهيم عقول ناتوان و شب پره چشمها نازل شد , اگر چنانچه باء بسم الله , با عظمتى كه براى اوست , بر عرش نازل شود , عرش آب مى شود و مضمحل مى گردد . كريمه لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله اشاره به اين معنى است , خداوند رحمت
[١]اسراء ١٧ : ٧٢ .