انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٠٩ - نقل آراء از شرح لاميه العجم صفدى در ليله القدر
فى تلك الليله لتكتبها فى اللوح المحفوظ و هذا الذى ينبغى ان يعتقد فى قول ابن عباس]( .
اين بود خلاصه كلام صفدى در نقل آراء و وجه تسميه ليله القدر . راقم گويد : آنكه ابن حزم گفته است اجماع بر اين است كه ليله القدر حق است , حق است . اما اجماع بر اين نيست كه ليله القدر زمانى درنشاه عنصرى يك شب باشد بتحقيقى كه تقديم داشته ايم هر چند كلمه مفرده ليله بدان اشعار دارد . علاوه اينكه روايات اهل بيت عليهم السلام حاكم است كه ليالى قدر نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم شهرالله , كه ماه مبارك رمضان است , مى باشند . ففى الكافى باسناده عن زراره قال قال ابوعبدالله عليه السلام : التقدير فى ليله تسع عشره و الابرام فى ليله احدى و عشرين و الامضاء فى ليله ثلاث و عشرين , و روايات ديگر كه در اين باب وارد است , به باب پنجاه و نهم كتاب صيام وافى رجوع شود . [١]
دليلى كه از ابن عباس نقل كرده است كه ليله القدر نه حرف است , و سه بار در سوره قدر آمده است , پس بيست و هفتم ماه مبارك رمضان شب قدر است , استحسانى است , كه در آن ذوق به كار برده است نه دليل . و نظير آن را سيوطى در در منثور آورده است كه عمر اصحاب پيغمبر را گرد آورد و از ليله القدر پرسيد كه چه شب است ؟ ابن عباس كه از همه به حسب سن كوچكتر بود , عمر به او گفت : تكلم و لا يمنعك الحداثه گفت : من مى دانم . عمر گفت : از كجا مى دانى ؟ گفت : آسمانها هفت است و زمينها هفت است و روزها هفت است . و همچنين چند چيز را بشمرد كه بر هفت اند . آنگاه گفت : بنابراين , شب قدر را در هفت آخر ماه رمضان مى بينم . عمر گفت : لقد فطنت لامر ما فطنا له . يعنى , اى ابن عباس , اى پسر جوان , تو چيزى فهميدى و بدان پى بردى , من كه خليفه الله و خليفه رسول الله هستم آن را نفهميدم و بدان پى نبرده ام . فى بصائر الدرجات باسناده الى داود بن فرقد عن ابى
[١]وافى : جلد ٧ , صفحه ٥٥ ٥٧ .