انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٦٦ - بحثى اجمالى در حروف مقطعه
محمدى است , چنانكه خاتم فرمود :
اول ما خلق الله نورى المسمى بالرحيم .
اين نور را رحيم ناميد , براى اينكه رحمن مفيض وجود و كمال است بر كل , به
حسب آنچه حكمتش اقتضا مى كند و قوابل مى پذيرند بر وجه بدايت .
دهنده اى ( خ ل : مقدرى ) كه به گل نكهت و به گل جان داد *** به هر كس آنچه سزا
بود حكمتش آن داد . و رحيم مفيض كمال معنوى مخصوص به نوع انسانى است , به حسب نهايت .
آن يكى جودش گدا آرد پديد *** وين دگر بخشد گدايان را مزيد پس حقيقت محمد يه ذات باتعين اول است . بنابراين , وى اسم اعظم و او را
اسماء حسنى است كه مجموع عالم صورت اوست پس الف , كه صورت وجود باطن عام
مطلق است , باء , كه حرف صادر نخستين است , از آن متعين نمى شود مگر به نقطه
, و به اين نقطه , عابد , كه انسان است , از معبود , كه حق است , تميز يافته
است , كه تركيب در باء آمده است , و فرد على الاطلاق الف است . كل ممكن زوج
تركيبى . و اين اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از
قديم تميز يافته است . چه اينكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف
است در صور حروف پس تعين حق مطلق , كه معبود است , به صورت خلق مقيد , كه
عابد است , نيست مگر به سبب نقطه تعينيه وجوديه اضافيه مسمى به امكان و
حدوث كه تحت وجود باء است كه صورت عقل اول است . و انسان كامل تعين اول
است .
نخستين آيتش عقل كل آمد { كه در روى همچو باء بسمل آمد
. و بدان كه در مطلق عوالم وجود اصل است و ماهيت , كه از حدود موجودات
اعتبار مى شود , عارضى است , چه ماهيت به معنى اعم كه در ديار مراسلات سارى
است اى ما به هو هو كه عبارت اخراى همان تعين آنهاست و آنها را بيش از يك
امكان نبود كه همان امكان حدوث ذاتى آنهاست , و چه ماهيت به معنى اخص اى
مايقال فى جواب ماهو كه در عالم ماده صادق است كه ماهيت همان جنس و فصل
آنهاست و در آنها علاوه بر