انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠١ - بحثى قرآنى از تلفيق دو حديث شريف در تبيين مسائل قبل
فرمود در قيامت به قارى قرآن مى گويند : اقرا وارق , يعنى بخوان و بالا برو , به هر مرتبه و مرحله قرآن كه رسيدى توقف نكن , بخوان و بالاتر برو , كه خبرهايى است , در هيچ مقام قرآن توقف نكن و نگو كه به قله شامخ معرفت آن رسيدم . قرآن بحر غيرمتناهى است . آن كسى كه براى اين اقيانوس عظيم الهى ساحل مى پندارد , در محفل روشنها ننشسته , و از سخندانان و زبان فهمان حرف نشنيده , و به اسرار آيات قرآنى پى نبرده است , در اين دريا غواصى نكرده است . همان طورى كه دار هستى را نهايت نيست , فعل خداوند را نهايت نيست , كلام خداوند را نهايت نيست . كلام هر كس به فراخور عظمت وجودى اوست . قلم هر كس به اندازه سعه وجودى اوست . هر كس حرفى مى زند يا كتابى تاليف مى كند و خلاصه آثار وجود هر كس مطلقا معرف مايه و پايه و قدر و اندازه عظمت وجوديش است .
كاسه چينى كه صدا مى كند *** خود صفت خويش ادا مى كند
غرض اينكه همان طور كه خداوند سبحان وجودى غيرمتناهى است , آثار او و كلمات او و كتاب او غيرمتناهى اند . كتاب الله حد توقف ندارد كه در آن حد بايستيم و بگوييم به منتها رسيديم , بلكه اقرا وارق , بخوان و بالاتر برو . در حديث آمد كه
ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعه ابطن , و فى روايه الى سبعين بطنا . عارف رومى در اين معنى گويد :
حرف قرآن را مدان كه ظاهرست *** زير ظاهر باطنى هم قاهرست
زير آن باطن يكى بطن دگر *** خيره گردد اندر او فكر و نظر
زير آن باطن يكى بطن سوم *** كه در او گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبى خود كس نديد *** جز خداى بى نظير بى نديد
همچنين تا هفت بطن اى بوالكرم *** مى شمرد توزين حديث معتصم
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين *** ديو آدم را نبيند غير طين
ظاهر قرآن چو شخص آدميست *** كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست
مرد را صد سال عم و خال او *** يكسر مويى نبيند حال او